را نمىرساند ، و لذا وقتى نازل شد يكى از صحابه گفت : اگر بخواهم احسان مىكنم و اگر نخواهم نه ، پس آيهء دوّم نازل گشت . اين را ابن جرير گفته است .
و از همين قبيل است تكرار مثالها مانند فرمودهء خداوند :
( وَ ما يَسْتَوِي الْأَعْمى وَ الْبَصِيرُ * وَ لَا الظُّلُماتُ وَ لَا النُّورُ * وَ لَا الظِّلُّ وَ لَا الْحَرُورُ * وَ ما يَسْتَوِي الْأَحْياءُ وَ لَا الْأَمْواتُ )
« 1 » .
و همينطور مثال آوردن براى منافقين در اوّل سورة البقرة به كسى كه آتش برپا ، سپس مثال زدن به باران شديد . زمخشرى گفته : دوّمى بليغتر است ، چون بر منتهاى حيرت و سرگردانى و شدّت أمر و بيچارگى دلالتش بيشتر است . وى گفته : از همين روى متأخر آمد ، آنها ( منافقان ) از وضع آسانتر به سختتر سقوط مىكنند .
و از اين قبيل است تكرار قصهها ، مانند قصهء آدم و موسى و نوح و پيغمبران ديگر . بعضى گفتهاند : خداوند در صد و بيست جاى از كتاب خود موسى را ياد كرده ، و ابن العربى در كتاب القواصم گفته : خداوند قصّهء نوح را در بيست و پنج آيه ، و قصهء موسى را در نود آيه ذكر فرموده است .
و بدر الدين بن جماعه كتابى تأليف كرده به نام : المقتنص في فوائد تكرار - القصص كه فوايدى در تكرار قصههاى قرآن ذكر نموده ، از جمله :
1 - در هر جايى كه مىآيد چيزى اضافه بر موضع قبلى خود دارد ، يا به خاطر نكتهاى كلمهاى تبديل مىشود ، و اين عادت بليغان است .
2 - اينكه أحيانا كسى قصهاى از قرآن مىشنيد ، سپس به خاندانش مراجعت مىكرد ، سپس عدهاى ديگر پس از او هجرت مىكردند كه آنچه بعد از رفتن قبليها نازل شده بود حكايت مىنمودند ؛ پس اگر قصهها تكرار نمىشد قصهء موسى براى يك عده و قصهء عيسى براى عدّهء ديگر بيان مىشد ؛ و همينطور قصههاى ساير پيغمبران ؛ پس خداوند خواسته كه همه در آنها شريك باشند ، كه براى عدهاى افاده و براى عدّهاى ديگر تأكيد گردد .
3 - آوردن سخن در شكلهاى گوناگون و با فنون مختلف و شيوههاى متفاوت ؛ متضمن فصاحت بسيار است كه پوشيده نيست .
4 - انگيزههاى نقل آنها همانند انگيزههاى نقل أحكام بسيار نيست ؛ لذا
هامش
( 1 ) فاطر ، 19 و 23