اين را طيّبى در شرح تبيان ذكر كرده .
چهاردهم : قلب بعضى از حروف كلمه ؛ بهطورىكه در كشّاف دربارهء فرمودهء خداوند :
( وَ الَّذِينَ اجْتَنَبُوا الطَّاغُوتَ أَنْ يَعْبُدُوها
- و آنان كه دورى گزيدند از طاغوت كه آن را عبادت كنند « 1 » نقل كرده كه اين تعبير حصر را مىرساند ، وى گفته :
قلب براى اختصاص است نسبت به كلمهء « طاغوت » چون وزن آن بقولى « فعلوت » از طغيان است ، مانند : ملكوت و رحموت ، كه با مقدّم شدن لام بر عين قلب گرديده ، و وزن آن « فلعوت » شده كه در آن سه مبالغه است : نامگذارى به مصدر ، و بناى مبالغه ، و قلب كه براى اختصاص است ، چون بر غير شيطان اطلاق نمىگردد .
توجّه :
تقريبا أهل بيان متفق هستند بر اينكه مقدم داشتن معمول حصر را مىرساند ، خواه مفعول باشد يا ظرف و يا مجرور ، و لذا دربارهء
( إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ )
« 2 » گفتهاند :
يعنى فقط تو را عبادت كرده و از تو كمك مىجوييم ، و دربارهء :
( لَإِلَى اللَّهِ تُحْشَرُونَ )
« 3 » گفتهاند : يعنى : فقط به سوى او محشور مىشويد نه غير او ، و در :
( لِتَكُونُوا شُهَداءَ عَلَى النَّاسِ وَ يَكُونَ الرَّسُولُ عَلَيْكُمْ شَهِيداً
- تا شما شاهدانى بر مردم باشيد ، و پيغمبر بر شما شاهد باشد « 4 » بدين جهت صلهء در شهادت اوّل مؤخّر شد و در دوّمى مقدّم گرديد كه : در اوّل منظور اثبات شهادت آنهاست ، و در دوّم اثبات اختصاص داشتن آنان به شهادت پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه ( و آله ) و سلّم بر آنها مىباشد .
ولى ابن الحاجب در اين باره مخالفت كرده ، وى در شرح مفصل گفته :
اختصاصى كه بسيارى از مردم مىپندارند كه از مقدم شدن معمول پيش مىآيد موهوم است ، و بر اين استدلال كرده به فرمودهء خداوند :
( فَاعْبُدِ اللَّهَ مُخْلِصاً لَهُ الدِّينَ )
« 5 » كه سپس فرموده :
( بَلِ اللَّهَ فَاعْبُدْ )
« 6 » . ولى اين استدلال رد شده به اينكه : « مخلصا له الدّين » در آيهء اوّل از رسانيدن حصر بىنياز نموده است ، و گرنه چه مانعى دارد كه محصور در جايى به غير صيغهء حصر ذكر گردد ، چنان كه خداى تعالى فرموده :
هامش
( 1 ) . زمر ، 17
( 2 ) . فاتحه ، 5
( 3 ) . آل عمران ، 158
( 4 ) . بقرة ، 143
( 5 ) . زمن ، 2
( 6 ) . زمر ، 66