الْفائِزُونَ )
« 1 » كه براى بيان مساوى نبودن أهل جهنم با بهشتيان آمده ، و جز در صورتى كه ضمير براى اختصاص باشد نيكو نيست .
هفتم : مقدّم نمودن مسند اليه ، بنا بر گفتهء عبد القاهر : گاهى مسند اليه مقدّم مىشود تا تخصيص آن را به خبر فعلى برساند . و حاصل مطلب بنا به رأى او آن است كه أحوال مختلفى دارد :
( يكى ) : اينكه مسند اليه معرفه و مسند مثبت باشد كه براى تخصيص مىآيد ، مانند : أنا قمت ، و أنا سعيت في حاجتك ، پس اگر مقصود از آن قصر افراد باشد با كلمهء « وحدى » و مانند آن تأكيد مىشود ، و هرگاه مقصود قصر قلب باشد با « لا غيرى » و مانند آن تأكيد مىگردد ، و از اين گونه است :
( بَلْ أَنْتُمْ بِهَدِيَّتِكُمْ تَفْرَحُونَ )
« 2 » كه پيش از آن آمده :
( أَ تُمِدُّونَنِ بِمالٍ )
« 2 » ، و كلمهء « بل » كه اضراب را مىرساند مقتضى آن است كه منظور « بل أنتم لا غيركم » باشد ، چونكه مقصود سليمان اين بود كه خوشحالى خودش را از هديّه آنها نفى كند نه اثبات فرح و خوشحالى آنان را به هديه دادنشان . اين را در عروس الافراح گفته ، و افزوده : و همچنين است فرمودهء خداوند :
( لا تَعْلَمُهُمْ نَحْنُ نَعْلَمُهُمْ )
« 4 » يعنى : جز ما كسى آنها را نمىشناسد . و گاهى براى تقويت و تأكيد مىآيد نه تخصيص ، شيخ بهاء الدين گفته : و جز به اقتضاى حال و سياق كلام شناخته نمىگردد .
( دوم ) : اينكه مسند منفى باشد ، مانند : « أنت لا تكذب » كه از « لا تكذب » و « لا تكذب أنت » بليغتر است ، و گاهى تخصيص را مىرساند ، و از آن است :
( فَهُمْ لا يَتَساءَلُونَ )
« 5 » .
( سوم ) : اينكه مسند اليه نكرهء مثبت باشد ، مانند : « رجل جاءنى » كه تخصيص را يا از جهت جنس مىرساند كه يعنى : زن نيامد ، و يا از جهت وحدت يعنى : يك مرد نه بيشتر .
( چهارم ) : اينكه پس از مسند اليه حرف نفى باشد كه تخصيص را مىرساند ، مانند : « ما أنا قلت هذا » يعنى : من نگفتم با اينكه غير از من آن را گفت ، و از اين گونه است :
( وَ ما أَنْتَ عَلَيْنا بِعَزِيزٍ )
« 6 » ، يعنى : تو نزد ما عزتى ندارى ، و آنچه نزد ما عزيز است طايفهء تو است ، به همين جهت شعيب به آنان پاسخ داد :
( أَ رَهْطِي أَعَزُّ عَلَيْكُمْ مِنَ اللَّهِ
هامش
( 1 ) . حشر ، 20
( 2 ) . نمل ، 36
( 4 ) . توبه ، 101
( 5 ) . قصص ، 66
( 6 ) . هود ، 91