- آيا طايفهء من نزد شما از خداوند عزيزتر است « 1 » .
اين حاصل نظر شيخ عبد القاهر است ، و سكّاكى با او موافق شده و تفاصيل ديگرى افزوده كه در شرح ألفية المعانى آنها را گستردهايم .
هشتم : مقدم داشتن مسند ؛ ابن الاثير و ابن النّفيس و ديگران يادآور شدهاند كه مقدّم ساختن خبر بر مبتدا اختصاص را مىرساند . ولى اين گفته را مؤلّف الفلك الدائر رد كرده به اينكه كسى اين حرف را نزده ، أمّا سخن او بى جا و ممنوع است چون سكّاكى و ديگران تصريح كردهاند به اينكه : مقدم داشتن آنچه رتبهاش مؤخّر است اختصاص را فايده مىدهد ، و براى آن مثال آوردهاند به مانند : « تميمىّ أنا » .
نهم : ذكر مسنداليه ، كه سكّاكى يادآور شده كه گاهى ذكر مىشود تا تخصيص را برساند ، ولى مؤلف الايضاح بر آن خرده گرفته ، و زمخشرى تصريح كرده كه در فرمودهء خداوند :
( اللَّهُ يَبْسُطُ الرِّزْقَ
- خداوند روزى را گسترش مىدهد « 2 » در سورة الرعد اختصاص را مىرساند ، و نيز در فرمودهء خداوند :
( اللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ - الْحَدِيثِ
- خداوند بهترين حديث را نازل فرمود « 3 » ، و در فرمودهء خداوند :
( وَ اللَّهُ يَقُولُ الْحَقَّ وَ هُوَ يَهْدِي السَّبِيلَ
- و خداوند حق را مىگويد و او است كه به راه هدايت مىكند « 4 » .
و محتمل است كه منظورش آن است كه مقدم داشتن اختصاص را رسانيده كه از مثالهاى راه هفتم حصر بشمار آيد .
دهم : معرفه آوردن هر دو جزء جمله كه امام فخر الدين در نهاية الايجاز ياد كرده كه اين أمر حصر را به طور حقيقت يا مبالغه مىرساند ، مانند : « المنطلق زيد » ، و از اين گونه در قرآن - بهطورىكه زملكانى در أسرار التنزيل گفته -
( الْحَمْدُ لِلَّهِ )
« 5 » است ، وى گفته : اين حصر را مىرساند همچنانكه در :
( إِيَّاكَ نَعْبُدُ
يعنى : ( حمد فقط براى خداست ) نه غير او .
يازدهم : مانند : « جاء زيد نفسه » يكى از شارحين تلخيص از بعضى نقل كرده كه حصر را مىرساند .
دوازدهم : مانند : « انّ زيدا القائم » نامبردهء فوق اين را نيز ذكر كرده .
سيزدهم : مانند : « قائم » در جواب كسى كه بگويد : « زيد امّا قائم او قاعد » .
هامش
( 1 ) . هود ، 92
( 2 ) . رعد ، 26
( 3 ) . زمر ، 23
( 4 ) . احزاب ، 4
( 5 ) . فاتحة ، 2 و 5