السّبع المخصوص و امّا التعجّب و النهى عنه كما فى البيتين المذكورين فللبناء على تناسى التشبيه قضاء لحقّ المبالغة و دلالة على انّ المشبّه بحيث لا يتميّز عن المشبّه به اصلا حتّى انّ كل ما يترتّب على المشبّه به من التّعجّب و النّهى عن التّعجّب يترتّب على المشبّه ايضا و فى الحاشية المنهيّة على قوله ينافى الاستعارة الخ و انما يكون منافيا إذا كان ذكره على وجه ينبئ عن التشبيه و ثالثا هر گاه اطلاق قمر در شعر مشهور لا تعجبوا الخ بر سبيل استعارهست اطلاق ليالى بر ذوائب و اطلاق قمر بر وجه محبوبه در هر دو بيت متنبى استعاره خواهد بود نه تشبيه و از تامّل و تدبر ديگر عبارات تفتازانى در مطوّل و مختصر نيز ظاهر مىشود اما اطلاق قمر در شعر مشهور و اطلاق ذوائب و قمر در هر دو شعر متنبى از قبيل استعاره است نه تشبيه و پر ظاهرست كه بودن اين اطلاقات از قبيل استعاره و نبودن آن از قبيل تشبيه ضررى بمطلوب مخاطب كه غرض او اثبات بودن اين حديث شريف از قبيل تشبيهست نمىرساند پس هيچ وجه براى ادعاى مخاطب نبيه ادخال اين اطلاقات را در تشبيه ظاهر نمىشود جز آنكه غرضش تخديع عوام و راسخ ساختن ضعف دلالت تشبيه بر مساوات و تقويت گرفتن حديث شريف عارى از فضيلت حقيقيه بمقايسه آن به اين اطلاقات اغراقيه عاريه از معانى واقعيه باشد
تنزل مصنف به استعاره بودن حديث و رد آن
قوله و اگر ازين همه درگذريم استعاره خواهد بود كه مبناى او بر تشبيهست اقول اگر بالفرض اين كلام بلاغت نظام استعاره باشد دلالت آن بر مساوات ابلغ و اوكد خواهد بود تفتازانى در شرح مختصر تلخيص المفتاح گفته فصل اطبق البلغاء على ان المجاز و الكناية ابلغ من الحقيقة و التّصريح لان الانتقال فيهما