تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي ) — صفحة 189

مساهمون:

ص١٨٩
و معنفين مثل جميع بن عمير و عروه بن زبير و معاذه غفاريه بغايت سهل بود پس چرا حضرتش بذكر اين جواب متين پيش پا افتاده اسكات و افحام و تبكيت و الزام خصام ننمود و چرا مؤنت تمسك به قضا و قدر الهى و تشبث بشبهات جبريه جالبين و واهى تحمل فرمود هل هذا الا رمى تلك المجتهدة بالعجز و القصور و وسمها بسمة العىّ و الحسور اما آنچه در خاتمه خرافات گفته يا اين ست كه احبّ بمعنى من الاحبّ باشد پس صنفى از محبوبان برجحان بر سائر محبوبين موصوف باشد و احبّ لفظيست كه بازاء هر فنرى ازين صنف اطلاق مىتوان كرد انتهى پس بغايت ركيكست و نهايت وهن و سخافت و هجنت و سماجت آن هم بجواب مخاطب و هم بجواب توربشتى و ديگر مقامات دريافتى و دانستى كه به هيچ وجه اطلاق احبّ مطلق بر غير احبّ حقيقى جائز نيست خواه بتقدير من باشد يا غير آن و قطع نظر ازين اگر بنابر مزعوم شاه ولى اللَّه فرض كرده شود كه صنفى كه در حق هر فرد آن احب وارد شده بر سائر محبوبين رجحان داشت مصيبتى عظيم بر سر شاه ولى اللَّه و احزاب او خواهد رسيد زيرا كه نبودن عثمان ازين صنف در كمال تحققست چه در هيچ حديثى نسبت به او لفظ احبّ وارد نشده پس ثابت خواهد شد كه عثمان از عائشه و اسامه هم مرجوح بود فضلا عن امير المؤمنين و سيّد الوصيّين عليه و آله آلاف سلام من الملك الحقّ المبين پس به حمد اللَّه تعالى ظاهر گرديد كه اين تقرير بعوض تخليص اشكال و اعضال را دو بال مىسازد و علاوه برين اين تاويل عليل كه بر تقدير من مبنيست بناى استدلال بايه اتقى كه مايه نازش و افتخار قومست به آب مىرساند پس اگر شاه ولى اللَّه و اولياى او تن به اين دهيه دهيا مىدهند بسم اللَّه اين حرف بر زبان آرند گويا اين همه نيز خلاص شان از اشكال اشكال و خناق اعضال ممكن نيست زيرا كه وجوه غير محصوره بطلان و فساد آن به حمد اللَّه تعالى نزد اهل حقّ مهياست و موجود و ابواب خلاص و مناص و مفرّ و مهرب مغلق و مسدود

در ذم تأويل

بالجمله هر گاه از خود حديث طير و ديگر ادلّه قاهره و شواهد باهره احبيّت عامه جناب امير المؤمنين عليه السّلام ثابت و متحققست باز نمىدانم چرا اين حضرات بيوجه و بىسبب براى تاويل و تسويل و ازلال و تضليل برمىخيزند و رنگها مىريزند و فتنها مىانگيزند و بانهماك در عصبيّت و عناد و وغر و لداد خاك مذلّت بر سرهاى خويش مىبيزند و نمىدانند كه اين همه تزويرات ركيكه و تقريرات سخيفه و تلميعات مستشنعه و توجيهات مستبشعه و تخديعات منقصمه و تزويقات منفصمه و تاويلات مدخوله و تسويلات معلوله هيچ نفعى بحالشان نمىرساند بلكه بأشنع انواع افتضاح و افظع وجوه ذل بواح ذليل و رسوا مىگرداند و هر گاه بر كمال بطلان و فساد و نهايت سماجت و كساد تاويلات واهيه كه اسلاف و اخلاف متعصّبين در حديث طير اختراع كرده‌اند دريافتى حالا نبذى از فضائح و قبائح و معايب و مثالب تاويل نصوص و آثار كه در افادات جهابذه منقّدين و تحقيقات حذّاق سنّيه مبيّن و سر و دست بسمع اصغا بايد شنيد و بعد آن تطبيق آن بر حال كثير الاختلال مخاطب با كمال و ديگر أو ليّن و مسوّلين محرّفين و متحرّفين و متنطّعين متهوّكين و متوغّرين بسماع فضائل آل عليهم السّلام ما تتابع النّهر و اللّيال بايد كرد غزّالى در احياء العلوم گفته و امّا الطّامّات فيدخلها ما ذكرناه فى الشّطح و امر آخر يخصّها و هو صرف الفاظ الشّرع عن ظواهرها المفهومة الى امور باطنة لا يسبق منها الى الافهام شىء يوثق به كداب الباطنية فى التاويلات فهذا ايضا حرام و ضرره عظيم فانّ الالفاظ إذا صرفت عن مقتضى ظواهرها به غير اعتصام فيه بنقل عن صاحب الشّرع و من غير ضرورة تدعو إليه من دليل العقل اقتضى ذلك بطلان الثقّة بالالفاظ