صلعم نزد عائشه صرف بمعنى حبّ اولاد و اقارب بود چرا وقتى كه زنى از انصار از و سؤال كرد أيّ اصحاب رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و سلم احب الى رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و سلم جواب گفت على ابن أبى طالب زيرا كه صحابه منحصر در اولاد و اقارب آن جناب نبودند پس بكمال تحقق معلوم شد كه در سؤال و جواب مقصود احبّ از احبّ بحبّ اولاد و اقارب نبود فالحمد للّه كه زعم اين معنى كه نزد عائشه احبيّت جناب امير المؤمنين عليه السّلام بسوى آن جناب بمعنى حبّ اولاد و اقارب بود بنهايت لمعان باطل محض بر آمد سيزدهم آنكه عائشه كما سمعت سابقا بتصريح صريح احبيّت جناب امير المؤمنين عليه السّلام از پدر خود بخطاب جناب رسالتمآب صلعم ثابت نموده و گفته
و اللَّه لقد علمت ان عليّا احبّ إليك من أبى
پس تاويل كلامش بمخاطبه عمّه جميع بن عمير به اينكه مراد از احبيّت آن جناب محض بمعنى حبّ اولاد و اقاربست از قبيل تاويل القول بما لا يرضى به قائله مىباشد چهاردهم آنكه بارها عائشه را مؤاخذين بعد گرفتن اقرار باحبيّت جناب امير المؤمنين عليه السّلام يا تذكير ارشاد جناب رسالتمآب صلى اللَّه عليه و آله و سلم متضمن آن تعيير و تشوير و تانيب و تثريب بواقعه جمل كردهاند چنانچه از روايات تعنيف جميع بن عمير و عروه بن زبير و معاذه غفاريّه عائشه را سابقا بتفصيل تمام مبين و مبرهن شد پس اگر بنا بر مزعوم ولى اللَّه والد عائشه بسوى جناب رسالتمآب صلى اللَّه عليه و آله و سلم احبّ بحبّ تشبه در فضائل و جناب امير المؤمنين عليه السّلام بسوى آن جناب احب بحب اولاد و اقارب مىبود لابد عائشه اين معنى را بجواب معيّرين و معنفين بيان مىكرد و تفصي از اشكال و اعضالشان مىجست آخر آن را براى كدام روز سياه واگذاشت پس به حمد اللَّه ازينجا به خوبى تمام دريافت شد كه اين توجيه غير وجيه كه شاه ولى اللَّه بمزيد زيغ و اعوجاج آغاز نهاده است به خيال خود عائشه هم نرسيده بود پانزدهم آنكه اگر حسب اقترل شاه ولى اللَّه تسليم هم كنيم كه مراد عائشه از احبيّت جناب امير المؤمنين عليه السّلام بسوى جناب رسالتمآب صلى اللَّه عليه و آله و سلم صرف احبيّت بحبّ اولاد و اقارب بود باز هم كارى نمىگشايد زيرا كه بلا شبهه كما سمعت سابقا ارشادات كثيره صريحه جناب رسالتمآب صلى اللَّه عليه و آله و سلم كه از جمله آن ارشاد آن جناب
يا عائشة ان هذا احبّ الرّجال الى و اكرمهم على فاعرفى له حقه و اكرمى مثواه
كه بخطاب خود عائشه است دلالت واضحه بر احبيّت عامّه جناب امير المؤمنين عليه السّلام دارد پس كلام عائشه بمقابله آن هرگز مقبول نخواهد شد بلكه متحقق خواهد شد كه آن مجتهده زمان مخالفت و معاندت ارشادات صريحه جناب سيد الانس و الجان عليه و آله آلاف السّلام من الملك المنّان گزيده مرتكب و محتقب خطب جسيم و وزر عظيم گرديده پس به حمد اللَّه تعالى ازينجا به تمام وضوح ظاهر گرديد كه اگر چه شاه ولى اللَّه در مقام اثبات احبيّت پدر بزرگوار عائشه كلام صدق نظام او را در باب احبيّت جناب امير المؤمنين عليه السّلام از حقيقت خود مصرف نموده به ظاهر منّت عظيم بر گردنش نهاده لكن فى الحقيقة كمال مخالفت او با ارشادات صريحه جناب رسالتمآب صلى اللَّه عليه و آله و سلم ثابت فرموده داد توهين و تهجين بلكه تكفير و تضليل حضرتش داده اما آنچه گفته يا اينست كه گوييم حبّ متعلق مىشود بصفات محموده كه بسبب آن نزديك خداى تعالى و رسول او محبوب و مرضى گردد و هر صفت را مقاميست از رضا و حبّ پس جائزست كه يكى احبّ باشد بصفتى مثل صفت پهلوانى و مبارزت اعدا و ديگر احبّ باشد بصفت ديگر مثل حلّ و عقد خلافت انتهى پس وهن و ركاكت اين كلام نيز بغايت واضحست زيرا كه اوّلا اهل حقّ كى تسليم كردهاند كه جناب رسالت ماب صلى اللَّه عليه و آله و سلم غير جناب امير المؤمنين عليه السّلام را به نحوى احبّ گفته كه معارض احبيّت جناب امير المؤمنين عليه السّلام باشد تا حاجت به اين تاويل عليل و غير آن بيفتد و ثانيا آنكه حسب دلالت بسيارى از ادلّه سابقه واضح شده كه اطلاق احبّ مطلق بر احبّ جزئى جائز نيست
عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي ) — صفحة 187
مساهمون: السيد مير حامد حسين الهندي
ص١٨٧