تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي ) — صفحة 185

مساهمون:

ص١٨٥
بسيارست بلكه تجويز بعضى ازين انواع نسبت بجناب رسالت‌مآب صلى اللَّه عليه و آله و سلم صريح الفسادست چه صبيان هم مىدانند كه جناب رسالت‌مآب صلعم را شيخى نبود كه آن جناب محبوبش مىداشت و اطلاق احبّ بر او به اين حيثيت مىكرد و رابعا بر هر عاقلى كه ادلّه ماضيه و حجج سابقه ملاحظه كرده باشد روشنست كه حبّ جناب رسالت ماب صلى اللَّه عليه و آله و سلم نسبت هر كس كه باشد مبنى بر سبقت در امور دينيه بوده پس چگونه نظر بان ادله جائز خواهد بود كه نزد آن حضرت از يتامى يا از اولاد يا ازواج آن حضرت كسى كه افضل فى الدّين نباشد اطلاق احبّ باشد و خامسا اگر احبيّت بعضى نسوان يا اولاد بحيثيت زوجيت يا ولديت با وصف نبودن شان افضل فى الدين جائز هم باشد اطلاق احبّ مطلق بر او جائز نخواهد بود زيرا كه سابقا به حمد اللَّه تعالى بتفصيل دانستى كه اطلاق صيغه افعل التفضيل بر مفضول به لحاظ بعض حيثيات جزئيه غير معتبره جائز نيست پس چگونه تجويز مىتوان كرد كه جناب رسالت‌مآب صلى اللَّه عليه و آله و سلم به لحاظ اين جزئيات نا معتبره فى التفصيل اطلاق صيغه تفضيل بر مفضول و آن هم در حق بسيارى از صحابه فرمود پس به حمد اللَّه تعالى ظاهر و واضح گرديد كه فرمود آوردن احاديث احبيّت ديگران بر يكى ازين معانى هرگز سمتى از جواز ندارد و جز اينكه اين احاديث شنيعه موضوعه و اخبار فظيعه مصنوعه بر وجوه واضعين و مفتعلين آن مردود شود لائق هيچ امرى نيست اما آنچه گفته چنان كه عائشه صديقه گفت كان ابو بكر احبّ الناس الى رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و سلم ثم عمر بعد از آن خود عائشه صديقه گفت لو استخلف رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و سلم لاستخلف ابا بكر ثم عمر بعد از ان خود گفت عن جميع بن عمير قال دخلت مع عمتى على عائشة فسالت أي الناس كان احبّ الى رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و سلم قالت فاطمة فقيل من الرّجال قالت زوجها اخرجه الترمذى پس دانسته شد كه مراد از احبيّت در حديث اول حبّ تشبّه در فضائل ست كه مناط استخلاف مىشود و در حديث ثانى حبّ اولاد و اقارب انتهى پس اين تزوير غريب به چند وجه مطعونست اول آنكه اگر در اخبار مفتعله اهل سنت دو قول اول عائشه وارد شده باشد نزد اهل حقّ كى ثابت خواهد شد كه عائشه آن را گفته است زيرا كه اخبار اهل سنت را نزدشان وقعى دو زنى نيست دوم آنكه اگر ثابت هم شود كه از عائشه اين دو قول صادر شده پس عائشه را كى اهل حقّ مقبول داشته‌اند تا از كلام وى استدلال بر ايشان حجّت باشد سوم آنكه عائشه در قول احبيّت ابو بكر و عمر بعد بيان احبّ بودن ابو بكر و عمر احبّ بودن ابو عبيده هم بعدشان ثابت نموده و همچنين در قول خود در باب استخلاف نيز بعد قابل استخلاف بودن ابو بكر و عمر قابل استخلاف بودن ابو عبيده واضح كرده چنانچه خود شاه ولى اللَّه در همين كتاب قرة العينين گفته نوع چهل و دوم شيخين احبّ صحابه‌اند نزديك آن حضرت صلى اللَّه عليه و سلم از جميع صحابه از حديث عمرو بن العاص ان النبى صلى اللَّه عليه و سلم بعثه على جيش ذات السّلاسل فاتيته فقلت أي النّاس احبّ إليك قال عائشة فقلت من الرّجال قال ابوها قلت ثم من قال عمر بن الخطاب فعدّ رجالا اخرجه البخارى و مسلم و از حديث عائشه رضى اللَّه عنها قيل لها أي اصحاب النبى صلى اللَّه عليه و سلم كان احبّ إليه قالت ابو بكر قيل ثم من قالت عمر قيل ثم من قالت ثم ابو عبيدة اخرجه الترمذى و ابن ماجة و نيز در ان گفته نوع چهل و چهارم اگر آن حضرت صلعم استخلاف بنص جلى مىكرد شيخين را خليفه مىساخت از حديث عائشه رضى اللَّه عنها سئلت من كان رسول اللَّه مستخلفا لو استخلفه قالت ابو بكر فقيل لها ثم من بعد أبى بكر قالت عمر ثم قيل لها من بعد عمر قالت ابو عبيدة ابن الجراح ثم انتهت الى هذا اخرجه البخارى و المسلم و پر ظاهرست كه نزد اهل سنت احبيّت ابو عبيده بعد شيخين باطل محضست زيرا كه نزد