روايت هرگز حجّت نيست و احتجاج را نشايد و چون به اين استدلال ثابت شد كه اين خبر قابل احتجاج نيست پس تصريح ترمذى بحسن و صحت اين حديث ضررى بمطلوب ما نخواهد رسانيد و با اين همه ترمذى اين حديث را غريب هم گفته و علاوه برين چون اين خبر را شيخين در صحيحين خود روايت نكردهاند پس به اين سبب نيز قابليت حجيّت نخواهد داشت چه در ما بعد انشاء اللَّه تعالى خواهى دانست كه با وصف اخراج مسلم محض اعراض بخارى از حديثى موجب قدح و جرح آنست فكيف كه بخارى و مسلم هر دو از آن اعراض ورزند و هر گاه ثابت شد كه اخبار كاشفه از اطلاق جناب رسالتمآب صلى اللَّه عليه و آله و سلم لفظ احبّ مطلق را بر غير جناب امير المؤمنين عليه السّلام مقدوح و مجروحست و قابل احتجاج نيست پس احاديث داله بر احبيّت مطلقه جناب امير المؤمنين عليه السّلام سالم از معارض خواهد بود و معارضه از سر متحقق نخواهد شد تا احتياج بقطع معارضه افتد و ثانيا آنكه اگر در اخبار متناقضه متكاذبه اهل سنت لفظ احبّ در حق بسيارى از صحابه وارد هم شده باشد اهل حقّ را چه لازمست كه توجه بسوى قطع معارضه آن باختراع و ابداع تاويلات نمايند زيرا كه اخبار اخبارشان نيست تا جمع آن بذمهشان افتد پس درين مقام آنچه ايشان را مناسب بلكه لازمست اينست كه بمحض احاديث دالّه بر احبيّت جناب امير المؤمنين عليه السّلام تمسك كنند و ديگر احاديث را اگر چه باعلاى مدارج صحّت رسيده باشد بالمرّه مطروح گردانند و ثالثا آنكه اگر چه بوجه من الوجوه تاويل و جمع اخبار اهل سنت به گردن شيعه افتد اهل حقّ را كدام امر باعث خواهد شد برينكه در صدد حمايت ابو بكر و عمر و أحزابهم برآيند و اخبارى كه در آن نسبت بايشان احبّ وارد شده آن را با ادلّه احبيّت جناب امير المؤمنين عليه السّلام جمع كنند بلكه اگر به نظر انصاف ديده شود ملاحظه اخبار خود اهل سنت ادلّه غير محصوره كفر و نفاق و فسق و فجورشان بدست اهل حقّ خواهد داد كه نظر به آن هرگز ايشان را در ميان روايات احبيّت ايشان و ادلّه احبيّت جناب امير المؤمنين عليه السّلام جمع كردن جائز نخواهد بود بلكه علم يقينى به وضع و افتعال اين روايات و ديگر روايات فضائلشان بهم خواهد رسيد اما آنچه گفته يا اين ست كه گويم حبّ به چند نوع مىباشد حبّ مرد نساء خود را گاهى احبّ خوانند و اين حبّ اراده كنند و حبّ مرد اولاد و اقارب خود را و حبّ مرد يتيم را و حبّ مرد شيخ خود را و حبّ مرد مشارك خود را در فضل و حبّى كه در احاديث آمده بتامل و فكر مىتوان بر يكى ازين معانى فروه اورد انتهى پس منقوضست به آنكه اولا در كمال تحقق مىباشد كه تنوع حبّ خداوند عالم به اين انواع قطعا و حتما باطلست و مفاد حديث طير صراحة احبيّت جناب امير المؤمنين عليه السّلامست بسوى خداوند عالم پس به حمد اللَّه تعالى ظاهر گرديد كه اگر تا قيامت تامل و فكر كرده شود حديث طير بر هيچ يك ازين معانى فرود نمىآيد پس افاده شاه ولى اللَّه كه اين تقريرشان براى قطع معارضه جميع آن احاديث كه در آن لفظ احبّ وارد شده كافى و وافيست باطل محض بر آمد و ثانيا اگر اولياى شاه ولى اللَّه عاجز آمده بمزيد اضطرار بگويند كه مراد حضرتش آنست كه اين تقرير او براى قطع معارضه احاديث ديگر غير حديث طيرست و از ان احاديث احبيّت احبّ بسوى جناب رسالتمآب صلى اللَّه عليه و آله و سلم مفهوم مىشود نه احبيّت بسوى خداوند عالم پس آن هم صحيح نيست زيرا كه بتصريح علماى سنّيه كما مضى سابقا احبّ الى الرسول همان كسى ست كه احبّ الى اللَّه باشد پس بنا بر اين در اخبار هر كسى را كه احبّ الى الرسول گفتهاند احبّ الى اللَّه مرادست و بطلان تنوع حبّ خداوند عالم به اين انواع كما علمت آنفا از قطعياتست پس اين تقرير شاه ولى اللَّه براى قطع معارضه آن احاديث نيز لائق نيست و ثالثا اگر قطع نظر از ما ذكر نمايم انقسام حبّ جناب رسالت مآب صلى اللَّه عليه و آله و سلم به چندين نوع محل مناقشات
عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي ) — صفحة 184
مساهمون: السيد مير حامد حسين الهندي
ص١٨٤