از ان حضرت عليه السّلام نه مطلق خلق زيرا كه آن حضرت نيز از جمله خلقاند پس احبّ الخلق على الاطلاق آن جناب باشند نه كس ديگر از اصحاب انتهى و چون بنهايت ركاكت و سخافت اين شبهات واهيه در ما سبق بعون اللَّه تعالى كالشمس فى رابعة النهار ساطع و لامع شده است لذلك حاجتى در اين مقام برد و ابطال آن نيست و از لطائف آنست كه مرزا محمد بن معتمد خان بدخشى نيز هوس جواب استدلال اهل حقّ بحديث طير در سر كرده چنانچه در رساله رد البدعه كه در حقيقت شد البدعه است در بيان ادلّه اهل حقّ بر امامت و افضليت جناب امير المؤمنين عليه السّلام و جواب از ان گفته ششم آنكه رسول صلى اللَّه عليه و سلم دعا كرد
اللَّهمّ ايتنى باحبّ خلقك إليك ياكل معى هذا الطّير
پس على رضى اللَّه عنه آمد و با رسول صلى اللَّه عليه و سلم آن مرغ بخورد حاصل آنكه احبّ خلق خدا افضلست از ما سوى جواب آنست كه مثل اين حديث در باب عمر رضى اللَّه عنه نيز وارد شده
ما طلعت الشمس على رجل خير من عمر
و خاص بعلى نيست انتهى ازين عبارت ظاهرست كه مرزا محمد چون تاويل و تسويل را درين حديث خلافا لاسلافه بغايت مستهجن و مستنكر ديده ناچار بمفاد الغريق يتشبث بكلّ حشيش در جواب آن بحديث موضوع ما طلعت الشمس متمسك گرديده و در كمال ظهورست كه استدلال بامثال اين احاديث بمقابله اهل حقّ جز آنكه از بيحواسى و اضطرار و هول و هرب و جهل و نادانى متمسكين خبر دهد كارى نمىگشايد و بتمسك و تشبث آن هيچگاه آبى بر روى كار نمىآيد سبحان اللَّه با وصفى كه اهل حقّ از به دو كلام اين حضرات را تنبيه كردهاند و همواره در هر عصر ايقاظشان به عمل مىآورند و بنداى جهورى جار مىزنند كه تمسك شما باخبار خويش در مقابله ما هرگز بر قانون مناظره منطبق نيست و بوجه من الوجوه صورت جواز ندارد لكن اين حضرات تا به حال بمطابق عادت خود هر چه مىسرايند سراسر اضغاث احلام خويش مىباشد بالجمله احتجاج به اين حديث هرگز جائز نيست و اگر حسب اصولشان در اعلاى مراتب صحت هم بود ذكر آن بمقابله اهل حقّ نهايت ناسزا بود فكيف كه حال بطلان و هوان آن بر ناظر كتاب شوارق النصوص مخفى و محتجب نيست و از جمله طرائف مبدعه اينست كه شاه ولى اللَّه والد ماجد مخاطب نيز قاصد جواب حديث طير گرديده براى اضلال و تخديع اتباع غرايب هفوات و اباطيل ترهات چاويده چنانچه در قرة العينين جائى كه بزعم خويش جواب از عبارت تجريد محقق طوسى اعلى اللَّه مقامه متضمن اثبات افضليّت جناب امير المؤمنين عليه السّلام داده مىگويد قوله
وخبر الطّير عن انس قال كان عند النبى صلى اللَّه عليه و سلم طير فقال اللّهم ائتنى باحبّ خلقك إليك يأكل معى هذا الطّير فجاء على فاكل معه اخرجه الترمذى
بايد دانست كه در باب شيخين نيز مثل اين فضائل وارد شده
يتجلّى اللَّه تعالى لابى بكر خاصة و للناس عامة و ما طلعت الشمس على رجل خير من عمر
و نيز بايد دانست كه لفظ احبّ در حق بسيارى از صحابه وارد شده است و قطع معارضه بيكى از سه وجه مىتواند شد يا اينست كه گوييم حب به چند نوع مىباشد حبّ مرد نساء خود را و گاهى احبّ خوانند و اين حبّ اراده كنند و حبّ مرد اولاد و اقارب خود را و حبّ مرد يتيم را و حبّ مرد شيخ خود را و حبّ مرد مشارك خود را در فضل و حبّى كه در احاديث آمده بتامل و فكر مىتوان بر يكى ازين معانى فرود آورد چنان كه عائشه صديقه گفت كان ابو بكر احبّ النّاس الى رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و سلم ثم عمر بعد از ان خود عائشه صديقه گفت لو استخلف رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله و سلم لاستخلف ابا بكر ثم عمر بعد از ان خود گفت
عن جميع بن عمير قال دخلت مع عمتى على عائشة فسالت أيّ الناس كان احبّ الى رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و سلم قالت فاطمة فقيل من الرّجال قالت زوجها اخرجه الترمذى
پس دانسته شد كه مراد از احبيّت در حديث اول حبّ تشبّه در فضائلست كه مناط استخلاف مىشود و در حديث ثانى حبّ اولاد و اقارب يا اين ست كه گوييم حبّ متعلق مىشود بصفات محموده كه بسبب آن
عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي ) — صفحة 181
مساهمون: السيد مير حامد حسين الهندي
ص١٨١