تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي ) — صفحة 179

مساهمون:

ص١٧٩
و بر ملا بالاى منبر گفته اقيلونى فلست بخيركم و على فيكم چنانچه ابن روزبهان با آن همه تعصب بىپايان در كتاب ابطال الباطل به اين معنى اعتراف كرده و ظاهر نموده كه اين قول أبى بكر در صحاح مرويست پس هر گاه و حضرت أبى بكر نفى افضليت خود فرمايد ملاحظه بايد كرد كه ادعاى اتفاق بر افضليت او چه قدر درست خواهد بود اينجا بى ريب و اشتباه همان مثل مشهور صادقست كه مدعى سست و گواه چيست پنجم آنكه جمعى از علما نيز بافضليت جناب امير المؤمنين عليه السّلام بر شيخين قائل بودند چنانچه قائل بودن شريك قاضى و عبد الرزاق بافضليت آن جناب از عبارت تاريخ بغداد و افاده شاه صاحب بجواب مسائل بخاريه آنفا دانستى و نيز دريافتى كه شاه صاحب اعتراف فرموده‌اند به آنكه نبذى از علماى اهل سنت و صوفيه اينها برين روش بوده‌اند پس هر گاه شريك قاضى بافضليّت جناب امير المؤمنين عليه السّلام قائل باشد و عبد الرزاق هم شريك او شود و صوفيه اهل سنت كه نزدشان صفوه خلق‌اند نيز برين روش رفته باشند پس چاره ازين نيست كه يا ببطلان ادعاى اتفاق قائل شوند يا آنكه اين همه اعلام خود را مفارق جماعت و مرتكب مشاقت خدا و رسول و متبع غير سبيل مؤمنين و قابل توليت ما تولوا و اصلا ؟ ؟ ؟ جهنم العياذ باللّه بدانند ششم آنكه اگر تسليم هم شود كه اتفاق اسلاف اهل خلاف بر افضليت ابو بكر و عمر واقع شده پس چون اين اتفاق ردى الاعراق مخالف ارشادات صريحه و احاديث صحيحه جناب رسالت مآب صلى اللَّه عليه و آله و سلم كه خودشان روايت كرده‌اند مىباشد لذلك نهايت مدحور و مطرود و بر وجوه مشومه مدعين آن مقلوب و مردود خواهد بود هفتم آنكه اگر اين اتفاق بر فرض وقوع منافى ارشادات جناب رسالت مآب صلى اللَّه عليه و آله و سلم كه نزد اهل خلاف ثابت و متحقق شده است نمىبود باز هم وجهى براى ذكر آن بمقابله اهل حقّ نبود زيرا كه حجيّت چنين اتفاق هرگز نزد اهل حق ثابت نشده پس ذكر اهل شقاق آن را براى الزام اهل حق و وفاق دليل نهايت دانشمنديشانست اما آنچه تفتازانى بمزيد خرافت ادعا كرده كه معاذ اللَّه من ذلك اعتراف جناب امير المؤمنين عليه السّلام بافضليت شيخين ثابتست پس بملاحظه آن بىاختيار آيه شريفه
كَبُرَتْ كَلِمَةً تَخْرُجُ مِنْ أَفْواهِهِمْ إِنْ يَقُولُونَ إِلَّا كَذِباً
بر زبان مىآيد سبحان اللَّه كار مباهتت اين حضرات تا به اين جا رسيده است كه امثال اين خرافات و جزافات و هفوات و طامات را بكمال خوشدلى بمقابله اهل حقّ مىآرند و اصلا از مؤاخذه و مناقشه و دار و گير ايشان و ظهور ذلّ و افتضاح و وضوح كذب صراح خود نمىترسند آرى راست گفته‌اند إذا لم تستحى فاصنع ما شئت بالجمله هرگز ثابت نشده است كه جناب امير المؤمنين عليه السّلام گاهى اعتراف بافضليّت شيخين او احد منهما بر خود فرموده باشد و آنچه اسلاف نا انصاف اهل خلاف درين باب وضع نموده نامه عمل خود سياه فرموده‌اند جمله افك محض و افتعال صريحست
قاتَلَهُمُ اللَّهُ أَنَّى يُؤْفَكُونَ *
وَ سَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ
اما آنچه تفتازانى در باب آيه مباهله و آيه موت و آيه صالح المؤمنين بحث ركيك آغاز نهاده پس كمال وهن و سخافت آن بر ناظر مجلدات منهج اول مختفى نيست و همچنين سخف و ركاكت كلام او در باب حصول كمالات انبيا براى جناب امير المؤمنين عليه السّلام انشاء اللَّه تعالى در مجلد حديث تشبيه بظهور خواهد پيوست اما تفوه تفتازانى در باب حديث طير كه احبّ خلقك محتمل تخصيص ابو بكر و عمرست پس ضحكه بيش نيست و شناعت آن در كمال ظهورست چه درين مجلد سابقا بادلّه كثيره باهره و حجج غزيره زاهره دانستى كه حديث طير هرگز محتمل تخصيص نيست و عموم آن علاوه بر وجوه ديگر بنصوص صريحه خود جناب رسالت‌مآب صلى اللَّه عليه و آله و سلم ثابت و متحققست و علاوه برين ادلّه افضليّت شيخين كه بزعم تفتازانى