تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي ) — صفحة 155

مساهمون:

ص١٥٥
خاك مذلت بر سر معتقدين خود مىپاشند بالجمله جواب اين ايراد ركيك به چند وجه است اول آنكه احبيّت جناب رسالت‌مآب صلى اللَّه عليه و آله و سلم بسوى خداوند عالم از جناب امير المؤمنين عليه السّلام امريست كه در اصل شرع از ادله قطعيه ثابتست و بر آن اهل حق و اهل خلاف هر دو اجماع دارند پس ضرورست كه عموم اين كلام را تا به حدى كه شامل آن جناب باشد ندانيم و چون براى تخصيص غير جناب رسالت‌مآب صلى اللَّه عليه و آله و سلم دليلى نيست پس عموم اين كلام نسبت بان سالم باشد و ادعاى توربشتى كه ما نحن فيه نيز از نصوص صحيحه و اجماع امت معروف شده باطل محضست زيرا كه ابو بكر و عمر و عثمان كه حسب مزعومش باجماع امت مفضل‌اند احبيتشان بسوى ربّ الارباب يا جناب رسالت مآب هرگز در نصوص صحيحه وارد نشده و آنچه ارباب كذب و افترا و اصحاب زيغ و مرا در باب احبيّت شيخين بسوى جناب رسالت‌مآب صلى اللَّه عليه و آله و سلم بر آن جناب بربسته‌اند كمال بطلان و هوان آن به حمد اللَّه المنان سابقا شنيدى و با اين همه در باب احبيّت عثمان كسى از ارباب بغى و عدوان حديثى و لو مفترى هم باشد نقل نكرده اما ادعاى اجماع امت بر احبيّت اين حضرات پس آن هم از اعاجيب طامات و غرائب مزخرفاتست چه پر ظاهرست كه تمامى اهل حق بلكه جمهور فرق شيعه نافى اصل محبوبيت اين حضرات هستند تا باحبيّت چه رسد پس چه طور درست خواهد شد كه اجماع امت بر احبيّت اين حضرات واقع شده بار إلها مگر آنكه توربشتى مباهتة اهل حق و ديگر فرق شيعه را از امت آن جناب هم خارج داند و بحصر مصداق امت در اهل نحله خود ممارات و ملاحات را باقصى المدارج و المراتب رساند لكن با اين همه نيز حضرتش را از مضيق تعنيف و تعيير رهاى حاصل نخواهد شد زيرا كه مىگويم كه اوّلا دليل بر وقوع اجماع اهل سنت بر احبيّت اين حضرات چيست و اگر محض دعوى اجماع كفايت كند هر كس بر هر مطلب ادعاى اجماع مىتواند كرد ثانيا اگر تسليم هم شود كه اجماع اهل سنت بر احبيت اين حضرات واقع شده پس دليل حجيت آن بر اهل حق چيست و آن را بجواب تقرير اهل حقّ ذكر كردن بكدام قانون مناظره موافقت دارد ثالثا از بيانات سابقه واضح گرديد كه أبى ذر رضى اللَّه عنه و بريده باحبيّت عامه جناب امير المؤمنين عليه السّلام قائل بودند و عائشه نيز مرة بعد اخرى اعترافات صريحه و تصريحات صحيحه باحبيّت عامه آن جناب نموده تا آنكه يك وقت بصراحت تمام بمخاطبه سرور انام عليه آلاف التحية و السّلام گفته و اللَّه لقد علمت ان عليّا احبّ إليك من أبى و خلافت مآب اسامه را از خود احب بسوى جناب رسالت مآب مىدانست و نيز خلافت‌مآب ظاهر مىكرد كه كسى بسوى او بعد جناب رسالت ماب صلى اللَّه عليه و آله و سلم از جناب فاطمه عليها السّلام احبّ نيست پس به حمد اللَّه تعالى ظاهر شد كه اين جمله حضرات از اجماع بر احبيت ابو بكر و عمر و عثمان خارج بودند و هر گاه حضرت أبى ذر و بريده با عائشه و خود خلافت ماب ازين اجماع خارج باشند باز اين اجماع را اجماع امت ناميدن عجيب و غريبست مگر آنكه توربشتى و اولياى او جرأت و جسارت را با على مراتب رسانيده اين حضرات را هم از امت جناب رسالت‌مآب صلى اللَّه عليه و آله و سلم ندانند ليكن باز هم براى اعتراف صريح خلافت ماب باحبيّت اسامه از خود علاجى نيست زيرا كه