پس به حمد اللَّه واضح گرديد كه ذكر آن بهرنج كه باشد جالب نهايت افتضاحست و عجبست و نهايت عجب از تمهر و تبجر ؟ ؟ ؟
توربشتى كه حضرتش را با وصف آنكه در بيان ضرورت تاويل و صرف اين حديث از ظاهر خود اين همه جدّ و جهدنا مشكور به كار برده ميسر نشد كه تاويلى صحيح كه خالى از منوع و ايرادات باشد وارد نمايد و گذشتم ازين كاش تاويلى كه ادنى وقعتى مىداشت ذكر مىكرد گو خالى از منوع و ايرادات نباشد اما آنچه درين مقام از تقدير من ذكر كرده پس نه به حدى سخيفست كه حاجت باظهار داشته باشد و به حمد اللَّه تعالى عنقريب سخف و ركاكت آن بجواب كلام شاهصاحب بالتفصيل دانستى و علاوه بر آن هر گاه بنا بر اين تاويل عليل در مفاد اين ارشاد جناب رسالت مآب صلى اللَّه عليه و آله و سلم ابو بكر و عمر و عثمان كه حسب مزعوم توربشتى مفضلين باجماع امتاند داخل بودند و هر يكى ازيشان من احبّ الخلق الى اللَّه بود پس چرا خداوند عالم مصداق دعا جناب امير المؤمنين عليه السّلام را كرد حال آنكه مناسب آن بود كه مصداق آن يكى از ثلاثه شود كه معاذ اللَّه حسب مزعوم توربشتى هر يكى ازيشان از آن جناب بهتر بود و نيز هرگز مناسب نبود كه جناب رسالت مآب صلى اللَّه عليه و آله و سلم ايشان را بعد رسيدن ايشان يكى بعد ديگرى رد فرمايد كما ثبت من رواية أبى يعلى بار خدايا مگر آنكه اولياى توربشتى بسرايند كه رسيدن مشايخ ثلاثه يكى بعد ديگرى از جانب خدا بود و معاذ اللَّه من ذلك آن جناب خلافا لمرضاة ربّه ايشان را رد فرمود و لكن ذلك مما يهدم اركان الايمان و عجب نيست از بعض متعصبين كه بمزيد حمايت حماى ثلاثه عاليمقام در تصحيح اين تاويل توربشتى التزام اين شنيعه مزلزله قواعد اسلام بكنند مگر نديدى كه شاهصاحب بجواب طعن قرطاس از كمال عناد انكار بودن جميع افعال و اقوال جناب رسالت مآب صلى اللَّه عليه و آله و سلم مطابق وحى نموده بنهايت مرتبه تا زير ظهور ملحدين طغام فرموده لكن ستم اينست كه با وصف اين التزام شنيع نيز از راه دادن چنين تاويل آفتى عظمى و مصيبتى كبرى بر سر سنّيه مىرسد و عمده متمسكات و عروه متشبثات ايشان كه استدلال به آيه
سَيُجَنَّبُهَا الْأَتْقَى
ست از دست مىرود پس نمىدانم كه توربشتى بعد ادراك اين معنى هم برين تاويل سراسر تسويل باقى خواهد ماند يا آنكه بمزيد خوف و هراس دست از اصرار برين خطيئه واضحة العوار خواهد افشاند اما آنچه توربشتى سراييده كه حمل حديث بر عموم جائز نيست به لحاظ اين معنى كه جناب رسالت مآب صلى اللَّه عليه و آله و سلم نيز از جمله خلق خداوند عالمست و جائز نيست كه جناب امير المؤمنين عليه السّلام بسوى خداوند عالم از ان جناب احبّ بوده باشد پس نزد اولو الالباب مايه فراوان حيرت و استعجابست و حقير را در باب بسيارى از اجوبه ركيكه متاخرين و متسننين و معاصرين متعنتين خيال آن بود كه اين گونه اغلاط و عثرات و خطايا و سقطات و اوهام و هفوات و عمايات و كبوات كه ناشى از قلت ممارست در كلام عرب و فرط مجانبت از فن ادبست مختص به همين حضراتست و بس لكن بر عاقل بصير از ملاحظه اين هفوات توربشتيه و امثال آن كالشمس واضح و آشكار مىشود كه متقدمين اين بزرگواران نيز درين باب سابق الاقدام مىباشند و بسبب ارتساخ در حب اشياخ و اتساخ به اين وسخ انتن الاوساخ بترّهات و شگرف متفوه شده