تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي ) — صفحة 153

مساهمون:

ص١٥٣
از اوّل و ثانى و ثالث اولى و احق بخلافت و امامت مىدانست و خلافت همه ايشان را نا جائز و ناصواب وامىنمود پس الحال هم اگر كسى ادعاى مخالفت حديث طير با عقيده آن جناب آغاز نهد عصبيّت و عناد و تعامى و لداد او را علاجى نيست و قطع نظر ازين همه اگر تسليم هم كرده شود كه روات حديث طير همان كسان هستند كه داخل در اجماع بودند و ازيشان مخالفت اجماع منقول نشده و جمله ايشان معتقد خلافت أبى بكر بودند پس چه لازمست كه اين حديث مروى ايشان را بر وجهى تاويل كنيم كه منافى عقيده‌شان نباشد زيرا كه بسا اوقات شخص بمصداق الحق يعلو و لا يعلى امر حق را با وصفى كه معتقد آن نمىباشد ظاهر مىكند و اگر اين هم تسليم كنيم كه هيچ گاه شخصى كلام را خلاف عقيده خود نمىگويد پس مىتوان گفت كه از جمله قائلين بخلافت أبى بكر كسانى كه حديث طير را روايت كرده‌اند آن را منافى عقيده خود نمىدانستند بلكه بر يكى از محامل بعيده و معانى غير سديده كه نزد خودشان بسبب زيغ و اعوجاج خوب به نظر مىآمد محمول مىنمودند لكن چه لازم كرده است كه شما هم به لحاظ اين معنى مرتكب تاويل عليل شويد و بمزيد عصبيّت كلام سرور انام عليه و آله الكرام آلاف التحيّة و السّلام را از ظاهر خود مصروف و بارتكاب اين صنيع شنيع آن كلام حقائق نظام را بهخبت و ركاكت موصوف كنيد و با وصف قطع نظر ازين معنى هر كسى كه ادنى بهره از عقل داشته باشد يا نبذى از افادات ائمه محققين و اساطين منقدين را به نظر آورده باشد نزدش بغايت وضوح خواهد بود كه صرف الفاظ شارع بسوى چيزهاى كه از ان الفاظ بافهام سبقت نمىكند از ظواهر آن بلا ضرورت شرعيه حرام محضست منادى در فيض القدير در شرح حديث اتقوا الحديث عنى الا بما علمتم الحديث گفته قال الغزالى و من الطامات صرف الفاظ الشارع عن ظاهرها الى امور لم تسبق منها الى الافهام كداب الباطنة فان الصرف عن مقتضى ظواهرها من غير اعتصام فيه بالنقل عن الشارع و به غير ضرورة تدعو إليه من دليل عقلى حرام ازين عبارت ظاهرست كه حجة الاسلام سنيه اعنى غزالى بكمال صراحتا افاده فرموده كه صرف الفاظ شارع از ظاهر آن بسوى امورى كه از آن الفاظ بافهام سبقت نمىكند از طامّاتست و داب باطنيه ملاحده مىباشد و نيز افاده فرموده كه صرف آن الفاظ از مقتضاى ظواهر آن بى اعتصام بنقل از شارع و بلا ضرورت داعيه از قبيل دليل عقلى حرامست و پر روشنست كه تاويل جمله اللَّهمّ ايتنى باحبّ خلقك به اينكه مقصود از ان ايتنى به من هو من احبّ خلقك مىباشد صراحة صرف از مقتضاى ظاهر آنست و هرگز از جمله ايتنى باحبّ خلقك ايتنى به من هو من احبّ خلقك متبادر الى الافهام نمىشود و هيچ اعتصامى بنقل از شارع هم درين باب به نظر نمىآيد و ادعاى ضرورت در نهايت بطلان و عين مصادره على المطلوبست پس به حمد اللَّه تعالى ظاهر شد كه توربشتى و اتباع او كه لب به اين تاويل عليل گشوده‌اند جمله اتباع باطنيه لئام و ملاحده طغام مد نظر دارند و همّت و الا نهمت بر اصدار طامات عظام و ارتكاب امر محظور و حرام بر مىگمارند اما گمان توربشتى كه حديث طير مخالفست با چيزى كه ان چيز اين حديث متنا و اسنادا صحيح‌ترست پس محض دعوى نا مقبولست زيرا كه بمرّات و كرّات بر زبان قلم حقائق رقم رفته كه فضائل موضوعه و مناقب مصنوعه شيوخ سنّيه اوّلا موهونيت و مطعونيت آن بر اصول خودشان واضح و آشكارست كما فصل فى كتاب شوارق النصوص و ثانيا اگر نزد اهل سنت باعلاى مدارج صحت هم رسد نزد خصمشان كى قابليت التفات پيدا خواهد كرد
عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي ) — صفحة 153 | السيد مير حامد حسين الهندي