تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي ) — صفحة 152

مساهمون:

ص١٥٢
كلام و مقال هم باشد بجبر نهايت ؟ ؟ ؟ مردوديت و موهونيت خواهد رسيد و عجبست ازين فاضل متبحر كه با اين همه تبحر هنوز اين قدر هم نفهميده كه اخبار فرقه سنيه گو در صحت و ثبوت نزدشان با على مدارج رسيده باشد نزد ديگران حجت نيست پس ذكر معارضت آن با حديث طير كه متفق عليه فريقينست چه قدر دال بر سخافت عقل خواهد بود امّا ادعاى اجماع بر امامت أبى بكر پس از اغراب غرائبست و نهايت وهن و تشبث و تمسك بان در كتب اهل حق كرام مثل تشييد المطاعن و غير آن بتفصيل تمام مسطور و مذكور و كار هيچ مؤمنى نيست كه چنين اجماع بادى الاستشناع را بمعارض ارشاد صريح جناب رسالت ماب صلى اللَّه عليه و آله و سلم گرداند و شقاق و خلاف آن جناب را بر مخالفت اجماع متهالكين اختيار كند اما دعوى اين معنى كه صحابى راوى اين حديث در اجماع خلافت أبى بكر داخل بود و بر آن مدت عمر مستقيم ماند و خلاف آن ازو منقول نشد پس مردودست به اينكه روايت اين حديث منحصر در انس نيست تا اين ادعاى توربشتى در حق او حظى از واقعيت داشته باشد بلكه ثابتست كه ديگر صحابه مثل خود جناب امير المؤمنين عليه السّلام و ابن عباس و ابو الطفيل و غير ايشان نيز روايت اين حديث كرده‌اند و ظاهرست كه دخول جناب امير المؤمنين عليه السّلام و ابن عباس در اجماع خلافت أبى بكر در حيّز منع و امتناعست و همچنين نه منقول بودن خلاف آن باطل محضست بلكه از دلائل بيشمار در محل خود ثابت شده كه جناب امير المؤمنين عليه السّلام و ابن عباس و ديگر بنى هاشم بلكه غير ايشان نيز بمواقع عديده بطلان خلافت أبى بكر را مرارا بصراحت تمام آشكار كرده‌اند و سابقا از كتاب المعارف ابن قتيبه دانستى كه ابو الطفيل از غلات روافض بوده پس چگونه توان گفت كه او مدت عمر خود بر اجماع مستقيم بود و هر گاه حال بر چنين منوال باشد كدام كس مىتواند گفت كه معاذ اللَّه حديث طير مخالف عقيده جناب امير المؤمنين عليه السّلام و ابن عباس و ابو الطفيل مىباشد و از جمله مبطلات اين مزعوم شوم آنست كه جناب امير المؤمنين عليه السّلام در واقعه شورى بحديث طير بر احقيت خود بخلافت احتجاج فرموده و ارباب شورى كه طلحه و زبير و عثمان و عبد الرحمن بن عوف و سعد بن أبى وقاص بودند جميعا تسليم آن نمودند و با وصف آن همه بواعث ردّ و انكار حرفى در باب آن بر زبان نياوردند پس اگر عياذا باللّه اين حديث منافى عقيده جناب امير المؤمنين عليه السّلام بود چرا آن جناب آن را در معرض احتجاج بر احقيت خود بخلافت بيان فرمود و چگونه ارباب شورى بر اين احتجاج انكار نكردند و نگفتند كه اين حديث موافق عقيده شما نيست پس چرا آن را در معرض احتجاج مىآريد و علاوه برين جناب امير المؤمنين عليه السّلام در واقعه شورى قبل از بيان فضائل و مناقب خود كما سبق بتصريح صريح ارشاد فرموده بايع الناس ابا بكر و انا و اللَّه اولى بالامر منه و احق فسمعت و اطعت مخافة ان يرجع الناس كفّارا يضرب بعضهم رقاب بعض بالسيف ثم بايع ابو بكر لعمر و انا و اللَّه اولى بالامر منه فسمعت و اطعت مخافة ان يرجع الناس كفارا ثم انتم تريدون ان تبايعوا عثمان إذ لا اسمع و لا اطيع انّ عمر جعلنى فى خمسة نفرانا سادسهم لا يعرف لى فضل فى الصلاح و لا يعرفونه لى كما نحن فيه شرع سواء و ايم اللَّه لو اشاء ان اتكلم ثم لا يستطيع عربيهم و لا عجميهم و لا المعاهد منهم و لا المشرك ردّ خصلة منها پس به حمد اللَّه تعالى از همين حديث شورى بتصريح تمام ظاهر شد كه جناب امير المؤمنين عليه السّلام خويش را