دلائل نمايم و قلم حقائق رقم بردّ ديگر كلمات مخاطب بديع السمات فرسايم لكن تنشيطا للخواطر بجواب همين تسويل صيل مخاطب نبيل عرض مىكنم كه جناب مخاطب و مقتدايشان كابلى و من تفوّه بهذا التاويل العليل با آن همه جان نثارى و وفادارى حضرت عتيق از افادات ائمّه و اساطين خود را اثبات اتقى بودن او از آيه كريمه خبر بر نداشتند و بلا محابا در وادى تلميع پا در هوا و محض كذب و افترا شتافتند مگر ندانى كه اجلّه سنّيه لفظ اتقى را در آيه
سَيُجَنَّبُهَا الْأَتْقَى الَّذِي يُؤْتِي مالَهُ يَتَزَكَّى
له به گمان شان در حق ابو بكر وارد شده است صريح در اتقى بودن او از جميع امّت دانند قال ابن حجر فى الصّواعق فى الايات الدّاكة بزعمه على فضل أبى بكر امّا الايات فالاولى قوله تعالى
وَ سَيُجَنَّبُهَا الْأَتْقَى الَّذِي يُؤْتِي مالَهُ يَتَزَكَّى وَ ما لِأَحَدٍ عِنْدَهُ مِنْ نِعْمَةٍ تُجْزى إِلَّا ابْتِغاءَ وَجْهِ رَبِّهِ الْأَعْلى وَ لَسَوْفَ يَرْضى
قال ابن الجوزى اجمعوا على انّها نزلت فى أبى بكر ففيها التّصريح بانّه اتقى من سائر الامّة و الاتقى هو الاكرم عند اللَّه لقوله تعالى
إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ
و الاكرم عند اللَّه هو الافضل فينتج انّه افضل من بقيّة الامّة پس هر گاه لفظ اتقى دليل صريح باشد بر آنكه كسى كه اين آيه در حق او نازل شده اتقاست از سائر امّت بال ريب و بلا شبهه و بلا امترا لفظ احبّ نيز در حديث طير و ليل ؟ ؟ ؟
صريح خواهد بود بر آنكه جناب امير المؤمنين عليه السّلام از جميع امّت احبّست و تاويلات عليله و توجيهات ضئيله خواه بتقدير من باشد خواه به غير آن نهايت باطل و فاسد و نار و او مستحق غايت طعن و تشنيع و تحقير و ازراء خواهد بود وا عجباه كه لفظ الاتقى را نصّ صريح در اتقى بودن اوّل از جميع امّت دانند و لفظ احبّ الخلق را در احبيّت جناب امير المؤمنين عليّه السلام از شيخين و از جميع خلق صريح ندانند با آنكه مؤيّدست بديگر احاديث دالّه بر احبيت آن جناب بسوى جناب رسالتمآب صلى اللَّه عليه و آله و سلم از جميع خلق حال آنكه غايت لفظ اتقى نيست كه صيغه افعل التفضيلست و پر ظاهرست كه لفظ احبّ نيز صيغه تفضيلست پس درين هر دو لفظ جز تعصّب و عناد كدام فارقست للّه انصاف بايد كرد و از اعتساف بايد گذشت آرى فارق بيّن آنست كه دلالت حديث طير بر احبيّت از جميع خلق بسوى خدا و رسول زيادهترست به اين سبب كه در آن لفظ احبّ مضاف بسوى خلقست پس لفظ احبّ خلقك إليك و الىّ زيادهتر صريحست از لفظ اتقى در احبيّت آن جناب از جميع خلق پس اگر زيادت تصريح را مانع دلالت گردانند ناچاريست كه بمقابله چنين مكابره و معانده و دفع صراحت و بداهت چارهء جز سكوت و صموت نيست و علاوه برين غرض اين حضرات ازين تخصيص جزين نيست كه احبيّت جناب امير المؤمنين عليه السّلام از شيخين لازم نيايد و حال آنكه در صورت تخصيص هم مطلوب ما از دست نمىرود و علو رتبه شيخين زيادهتر ظاهر مىشود بيانش آنكه از روايت امام نسائى و ابو يعلى و غير آن ظاهر مىشود كه شيخين قبل تشريف آورى جناب امير المؤمنين عليه السّلام آمده بودند ليكن باذن دخول مشرّف نشدند پس معلوم شد كه شيخين احبّ من بعض الخلق الى اللَّه و رسوله هم نبودند يعنى نسبت ببعض خلق هم احب نبودند تا كه مصداق قول جناب رسالت ماب صلى اللَّه عليه و آله و سلم مىشدند و در صورت عدم تخصيص ناس صرف همين قدر ازين حديث ثابت مىشد كه شيخين مصداق احبّ الخلق كلهم الى اللَّه و رسوله نمىتوانند شد يعنى از جميع خلق احبّ الى اللَّه و رسوله نباشند ليكن صاحب صواقع و تحفه از دانشمندى خودها از مصداق احبّ بعض الخلق هم خارج ساختند پس اين تخصيص هيچ مضرّنى بما نرساند گو ازين حديث