تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي ) — صفحة 144

مساهمون:

ص١٤٤
بزرگ از توليت اعمال محروم بودند و ديگر صحابه را از ان حظّى بوده چه جا نفس رسول به اين حيله مىخواهند كه العياذ باللّه جناب رسالت‌مآب صلى اللَّه عليه و آله و سلم كه در هر امر جزئى و كلى مؤيّد بتأييد الهى بوده مفتاق و محتاج راى خداج ابن هر دو بزرگ بوده و در حالى از احوال مستغنى و بىنياز از شيخين ممتاز نبوده به اين سبب اينها را گاهى بيرون مدينه نفرستاده و ايشان را ؟ ؟ ؟ متولى عمل نساخته و هر گاه حديث طير را مىشنوند اين افاده بديعه را كه از ان صراحة عدم جواز خروج شيخين از مدينه ظاهرست بغفلت زده به مجرد احتمال تجويز عروج اينها بر معارج خروج از مدينه مىنمايند تا به اين حيله خارجه از دائره متانت شيخين از امكان مصداقيت دعاى نبوى خارج شوند و احبيّت جناب امير المؤمنين عليه السّلام ازيشان بزعم اينها ثابت نشود و نمىدانند كه خود انفصال شيخين را محال و باب اين احتمال مسدود و حيله خروج را خارج از احاطه جواز و در ممتنعات معدود ساخته‌اند پس چگونه غفلت ازين افاده فرموده دست بدامان اين احتمال سراسر اختلال مىاندازند و شيخين را بعد آن همه تعظيم و تكريم و اجلال باخراج و ابعاد و اقصا بى قدر و بى وقع و طفيف الوزن و خفيف المرتبه مىسازند ع ما هكذا نورد يا سعد الابل قوله و دعا خاص بحاضرين بود نه بغائبين اقول مخاطب عمدة المكابرين رئيس القاصرين بعد ذكر احتمال عدم حضور افضل الجائرين ادعاى اختصاص دعا بحاضرين ذكر فرموده و دليلى كه بر ان ذكر كرده ضحكه ضاحكين و لعبه لاعبين و مخدوش و موهون و نهايت غير متينست چه بناى آن بر عدم جواز طلب خرق در غير وقت تحدّى كفارست و بطلان آن بغايت هويدا و آشكار و نيز كسى ادعاى اختصاص دعاى نبوى بغائبين نكرده و نه كسى از اهل عقل و فهم شيعى باشد يا سنّى اين توهّم را قابل التفات تواند دانست پس نفى آن بقول خود نه به غائبين نهايت بعيد از بلاغت و رشاقت بيان مخاطب فطينست فاستبصر
وَ لا تَكُنْ مِنَ الْغافِلِينَ
الذاهلين آرى اگر مىگفت كه دعا خاص بحاضرين بود نه شامل غائبين ازين ايراد مصون و كلامش به اين اعتراض غير مقرون مىبود قوله بدليل اين قول اللَّهمّ ائتنى اقول اگر مىگفت كه بدليل ايتنى اخضر مىبود كما لا يخفى على من له ذوق سليم و هذا التطويل غريب ممّن يدّعى التمييز و الفهم لمستعلم ؟ ؟ ؟ و يرمى كلمات على عليه السّلام بما ينبو عنه الاسماع لوهمه السقيم قوله زيرا كه غائب را از مسافت دور آوردن درين يك لمحه كه مجلس اكل و شرب بود بطريق خرق عادت متصورست اقول لفظ بيك لمحه لامحست به آنكه مطلوب آوردن مدعو در يك لمحه بود حال آنكه اين تخصيص از لفظى از الفاظ حديث شريف ظاهر نيست خداوندا كه مخاطب فصيح اللسان مليح البيان اين قصر بى بنيان تخصيص يك لمحه از كدام تصريح يا تلميع حديث شريف استفاده كرده آرى غرض او ذكر اموريست كه نزد او ادخل عند العوام فى ابطال غرض اهل الحق الكرام باشد و اول وهله ناظر غير متدبّر را در شبه و ريب و زلل و عيب اندازد گو در آخر عند المتامّلين و المستبصرين ملازمان او را مستحق طعن و ملام و عذل و الزام گرداند و نيز اگر تخصيص يك لمحه از حديث نزد او مستفادست پس تجشم مؤنت ايجاد احتمال غيبت ابو بكر از مدينه چرا نموده دائره بحث و منع را وسيعتر گردانيده اكتفا بر ذكر احتمال بعد ابو بكر از مجلس اكل بمسافتى كه آمدن از آنجا در يك لمحه به غير خرق عادت متصور نباشد چرا ننموده تا از تكلف اختراع اين احتمال كثير الاختلال كه در بادى نظر فضلا عن الامعان نهايت شناعت و فظاعت و غرابت و ركاكت آن ظاهر مىشود و محفوظ و به نظر كمال استحقار و استنكار اولى الابصار در ذكر چنين تعلل دور از كار ملحوظ نمىشد قوله و انبيا خرق عادت از حق تعالى طلب نمىكنند مگر در وقت
عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي ) — صفحة 144 | السيد مير حامد حسين الهندي