ثابت نشود مقام آنست كه گر بيان اهل انصاف تا بدامن چاك گردد و سرها حواله سنگ گردد چه قطع نظر ازين كه جناب امير المؤمنين عليه السّلام درين واقعه مصداق احبّ الخلق گرديده اين معامله كه در مردود نمودن هر دو مقتداى سنيّه بلكه هر سه پيشواى اين فرقه سنّيه و ماذون فرمودن جناب امير المؤمنين عليه السّلام اتفاق افتاد چه كمست كه احتياج بدليلى ديگر افتد سبحان اللَّه در اثبات افضليّت مردود اوّل بچه هفوات كه دست نزنند و در اثبات افضليّت جناب مرتضوى چنين دلائل صريحه قبول نكنند بالجمله بعد ملاحظه اين روايت احتمال خارج بودن ابو بكر از مدينه بنهايت مرتبهء بطلان رسيد و ظاهر شد كه اگر چه شاه صاحب در باب المكائد بسبب تصنيف نمودن نسائى خصائص را افتخار تمام آغاز نهادند و آن را مثبت ولاى اهل نحله خود با اهلبيت عليهم السّلام دانستند و در رساله اصول حديث نيز آن را در كتب مناقب ذكر كردند لكن درين مقام بابداى اين احتمال غريب مخالفت صريحه با روايت مرويه آن فرمودند و درين مقام نسبت بمخاطب قمقام كه از ولاى باب مدينة العلم عليه السّلام خارج شده و احتمالست يكى آنكه حضرتش با آن همه افتخار بتصنيف خصائص بملاحظه روايت طير كه در ان مرويست مستسعد و مشرف نشده باشد ديگر آنكه ديده و دانسته از موداى آن انحراف و عدول و نكوص و نكول فرموده باشد و هر چند احتمال اول نظر بقرائن عايده اقواست لكن درين احتمال آخر ارباب بصائر نحيف را مورد طعن و لوم نمىتوانند فرمود زيرا كه قطع نظر از ديگر تعامىهاى شاه صاحب سابقا در وجه صدم ظاهر شد كه هر گاه مسائل از جنابشان در باب همين روايت طير كه در خصائص واردست سؤال كرد چون ديدند كه سبب مسرور بودن حواله بخصائص نسائى ابواب انكار و جحود مغلق و مسدودست ناچار بمزيد حمايت حماى شيخين عظيم المقام ادعاى ادهام براى سدّى موثق اكابر اعلام فرمودند و خويش را بابداع تاويل غير جميل بل تسويل ضئيل مصداق
يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَنْ مَواضِعِهِ *
وانمودند چهارم آنكه اگر حصول نفعى بمخاطب ازين تاويل تسليم هم كرده شود نفعش تمام نمىشود تا وقتى كه احتمال خارج بودن عمر و عثمان هم از مدينه نبايد كرد و آن هم در وقائع متعدّده چه از احاديث تعدّد قضيّه طير ظاهر مىشود و لغايت عجيبست كه اصحاب ثلاثه از مدينه خارج شده باشند و آن هم بمرات عديده و كسى از اصحاب سير كه نهايت اهتمام و اعتنا بضبط احوال صحابه خصوصا ثلاثه دارند اصلا نقل نكنند و عدم نقل دليل عدم وقوعست چنانچه ابن تيميّه در منهاج جابجا به اين دليل تمسك جسته و نصر اللَّه كابلى كه بغايت پهن چشمست در صواقع ادعا نموده كه محتملست كه هر سه خلفا در مدينه حاضر نباشند حيث قال و يحتمل ان يكون الخلفاء غير حاضرين فى المدينة و الكلام يشمل الحاضرين فيها دون غيرهم و دون اثبات حضورهم خرط القتاد انتهى و چونكه مخاطب اين احتمال را بغايت مستبعد بلكه باطل دانسته از ذكر آن شرم كرده صرف بر ذكر احتمال نبودن ابو بكر در مدينه اكتفا نموده و هر گاه باعتراف خواجه كابلى كلام جناب رسالتمآب صلى اللَّه عليه و آله و سلم شامل جميع حاضرين مدينه بود و حضور شيخين بلكه عثمان نيز بدلائل ساطعه و براهين قاطعه ثابتست پس احبيّت جناب امير المؤمنين عليه السّلام به نسبت شيخين و عثمان ثابت شد و الحمد للّه على ذلك حمدا جزيلا محتجب نماند كه حضرات اهل سنت در باب خروج شيخين از مدينه منوّره تهافت و تناقض عجيب و تناكر و تنافر غريب كه ياد از رقص جمل مىديد ظاهر مىسازند كه گاهى عدم خروج ايشان را از مدينه چندان لازم و واجب و ضرورى و متحتّم مىگردانند كه اماطت شوكت نقيصت عدم توليت اعمال از جانب رسول ربّ متعال صلى اللَّه عليه و آله خير آل كه هر دو