آنست كه سابقا از روايت ابو يعلى در مسند ظاهر شده كه هر گاه جناب رسالت ماب صلى اللَّه عليه و سلم فرمود اللَّهمّ ائتنى باحبّ خلقك إليك ياكل معى من هذا الطّعام حضرت حميرا او خدا در خواست كرد كه مصداق اين دعا پدر او را گرداند و حفصه درخواست كرد كه حق تعالى مصداق اين دعا پدر او را نمايد پس اگر اول و ثانى از مدينه خارج و در جمله خوارج والج بودند و دعا خاص بحاضرين بوده چرا اين هر دو معظمه و مكرّمه به آنهمه فهم و فراست و عقل و كياست و حدس و فطانت و ذكا و رزانت اين درخواست لا طائل و هوس لا حاصل در سر كردند و كمال بعد خود از دقيقه رشيقه كه مخاطب افاده كرده ظاهر نموده خود را در زمرهء سفيهات نافهم و بليدات بىسهم و جاهلات بى ادراك و شعور و ذاهلات غير مميّزات بين الصحيح المقبول و الباطل المهجور داخل ساختند پس هر چند كابلى و مخاطب وحيد باختراع و ابتداع احتمال غيبت حسب ظاهر كمال حمايت خلقا نمودند و داد جان نثارى و وفادارى باظهار نهايت تعمق و تنطّع و تكيّس و تحذلق دادند لكن در حقيقت عائشه طائشه ملفوظه و حفصه مرفوضه غير محظوظه را بحضيض كمال توهين و تهجين و از را و تحقير و تانيب و تعيير انداختند و اين هر دو مخدّره مكرّمه را باقصى الغايات رسوا و خجل و نادان و حيران مثل خرد گل ساختند سوم آنكه چون مخاطب خرق احتمالات باطله و اختراع اعتراضات بارده بتقليد خواجه كابلى بر خود لازم كرده و از تصفّح كتب خويش بالكل اعراض ورزيده بلكه گويا قسم ياد كرده كه كلام خود را با احاديث و كلام علماى خويش مطابق نبايد ساخت در اين جا هم رجما بالغيب احتمال نبودن ابو بكر در مدينه اختراع فرموده و اصلا نظر بر طرق اين حديث نفرموده حال آنكه سابقا شنيدى كه ابو يعلى در مسند خود گفته
ثنا الحسن بن حمّاد الورّاق ثنا مسهر بن عبد الملك بن سلع ثقة ثنا عيسى بن عمر عن اسماعيل السّدّى عن انس بن مالك انّ رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و سلم كان عنده طائر فقال اللّهمّ ائتنى باحبّ خلقك ياكل معى من هذا الطّير فجاء ابو بكر فردّه ثمّ جاء عمر فردّه ثمّ جاء عثمان فردّه ثم جاء علىّ فاذن له
و نسائى در رسالهء مناقب جناب امير المؤمنين عليه السلام كه مشهورست بخصائص مىفرمايد
اخبرنى زكريّا بن يحيى قال ثنا الحسن بن حمّاد قال ثنا مسهر بن عبد الملك ثنا عيسى بن عمر عن السّدّى عن انس بن مالك انّ النبىّ صلّى اللَّه عليه و سلم كان عنده طائر فقال اللّهم ائتنى باحبّ خلقك إليك ياكل معى من هذا الطّائر فجاء ابو بكر فردّه ثم جاء عمر فردّه ثم جاء علىّ فاذن له
و ملك العلماء شهاب الدين دولتآبادي در هداية السّعدا گفته و فى النّسائي باسناد صحيح
عن انس بن مالك لما قال رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و سلم هذا الحديث فجاء ابو بكر فردّه فجاء عمر فردّه ثم جاء علىّ فاذن له و اكل معه
پس للّه الحمد و اللَّه كه از اين حديث شريف اين احتمال بيّن الاختلال كه مخاطب بتقليد كابلى بر آورده بود و آن را مايهء تفصّى از اشكال و اعضال پنداشته حيله جان بسلامت بردن از ظهور مفضوليت شيخين انگاشته باطل گرديد و از هم پاشيد زيرا كه از ان ظاهر شد كه جناب سرور كائنات صلى اللَّه عليه و إله و سلم هر گاه از درگاه الهى درخواست كه احبّ خلق بسوى او فرستد و از مساوى اتفاقات اقل ورود نمود او را آن حضرت مردود نمود و همچنين ثانى را كه باثر اوّل آمد تالى او در مردوديّت فرمود و بنابر روايت ابو يعلى چون بعد ثانى ثالث در رسيد او را هم بكره خاسره ارجاع كرد و چون حضرت امير المؤمنين عليه السلام آمد آن جناب را اذن داد و در اين جا قدرى با تدبّر كار بايد كرده باندك تامل بايد دريافت كه اگر الحال هم از واقعه طير افضليّت حضرت امير المؤمنين عليه السّلام
عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي ) — صفحة 142
مساهمون: السيد مير حامد حسين الهندي
ص١٤٢