تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي ) — صفحة 141

مساهمون:

ص١٤١
و لنعم ما افاد صاحب الحجج الباهرة طاب ثراه فى هذا المقام حيث قال و نبودن حضرت زكريا و حضرت يحيى عليهما السّلام صاحب رياست عامّه نيز ظاهر البطلان است چه رئيس عام عبارت از كسى است كه اطاعت او در جميع امور دينى و دنيوى به حكم الهى فرض باشد و بى شبهه كه آن هر دو پيغمبر بزرگوار صلوات اللَّه عليهما چنين بوده‌اند و تسلط بعضى از جبابره در زمان ايشان نقصى برپاست عامه ايشان نمىرساند در زمان حضرت سيد البشر نيز جمعى از سلاطين كفار هر قل و پرويز و امثالهما و خواقين مؤمنين مثل نجاشى و غيره تسلط مىداشتند با اين همه هيچكس از مسلمين انكار عموم رياست آن حضرت صلى اللَّه عليه و سلم نمىكند قوله بلكه حضرت شمويل كه در زمان ايشان طالوت بنصّ الهى رياست عام داشت اقول تهويل مخاطب نبيل بذكر نمودن رياست عامّه طالوت در زمان حضرت شمويل محض تلميع و تسويل و صرف تخديع و تضليلست زيرا كه سابقا به حمد اللَّه تعالى او در منهج اول دانستى كه اوّلا حصول رياست عامه براى طالوت متفق عليه اهل سنت نيست بلكه مجاهد كه از كبراى مفسرين و اساطين دين ايشانست در تفسير آيه
إِنَّ اللَّهَ قَدْ بَعَثَ لَكُمْ طالُوتَ مَلِكاً
افاده نموده كه طالوت امير جيش بوده پس بنا بر اين افاده ثابت مىشود كه منتهاى رياست طالوت نفاذ حكم بر جنود و لشكريان بنى اسرائيل بود و بس و ثانيا على تقدير عموم الرياسة از افادات محققين سنيّه چنان ظاهر مىشود كه طالوت در بنى اسرائيل بنيابت و خلافت حضرت شمويل حكمرانى مىكرد و در اصل فرمانرواى حقيقى حضرت شمويل بود كما صرح به غير واحد منهم و منهم والد المخاطب فى ازالة الخفاء پس به حمد اللَّه تعالى على كلا التقديرين انفكاك رياست عامه از احبّ الخلق الى اللَّه ثابت نشد و صياح و عويل مخاطب جليل بذكر طالوت و حضرت شمويل نفعى بحضرتش نبخشيد قوله و نيز محتمل ست كه ابو بكر در مدينه منوّره حاضر نباشد اقول اين كلام جالب ملام كه مخاطب قمقام بتقليد كابلى خليع الزمام بر زبان آورده مردود ست به چند وجه اوّل آنكه بر ارباب فهم و شعور در كمال وضوح و ظهورست كه حضور و عدم حضور ابو الشرور در مدينه منوّره دار السرور صلا نفيا و اثباتا دخلى در تماميّت استدلال و احتجاج اهل حق ندارد و بوجه من الوجوه آن را تعلقى و ارتباطى بان نيست زيرا كه مناط استدلال لفظ احبّ خلقك إليك و الىست و آن دلالت صريحه دارد بر آنكه جناب امير المؤمنين عليه السّلام از جميع حاضرين و غائبين و سابقين و لاحقين و هر كسى كه داخل خلقست احبّ الى اللَّه و الى الرّسول بود غائب بودن ابو بكر مستلزم خروج او از خلق و ولوج در غير مخلوقات نمىتواند شد آرى اگر ابو بكر غائب مىبود و هم عمر و هم عثمان و مىفرمود اللَّهمّ ائتنى باحبّ من حضر الان و فى المدينة إليك و الى او يماثله در اين صورت مخاطب با كمال تخيّل عود فائده به حال پر اختلال خود مىكرد بالجمله اخراج رئيس الخوارج از مدينه كافى نيست فكر اخراج او بلكه ثانى و ثالث هم از جمله خلق بايد نمود و بعد از ان هوس قدح در استدلال و احتجاج اهل حق در سر بايد داشت و ظاهرست كه اگر ثلاثه از مصداق خلق هم خارج شوند باز هم در صحّت استدلال و احتجاج اهل حق قصورى و فتورى راه نمىيابد كه اخراج اينها از خلق نمىتواند شد مگر به اين سبب كه كارهايى كه ايشان كردند كار هيچ مخلوقى از مخلوقات نبود پس ايشان قابليت اطلاق خلق خصوصا خلق مضاف بسوى خالق نداشتند
فَلْيَضْحَكُوا قَلِيلًا وَ لْيَبْكُوا كَثِيراً
دوم آنكه دليل پس قاطع و برهان پس ساطع بر ابطال اين احتمال كثير الاختلال و اعتلال صريح الاهمال و الاغفال