من موسى
جز حصول نيابت مدينه براى حضرت امير المؤمنين عليه السّلام امرى ديگر نخواهد بود و مفاد اين حديث همين خواهد بود كه تو در صرف اين نيابت مثل هارون هستى و ظاهرست كه ثبوت محض نيابت مدينه كه مستلزم خلافت عامّه نباشد وصفى و فضلى خاص نيست كه به آن تسليه جناب امير المؤمنين عليه السّلام حاصل شود چه اين وصف بارها براى آحاد صحابه كه قابليت خلافت نداشتند مثل ابن أم مكتوم و غيره حاصل شده كما صرح به ابن تيميّة و غيره بلكه بزعم ابن تيميه اين وصف در ديگران اقوى و اعظم بود و در جناب امير المؤمنين عليه السّلام اضعف و اوهن پس بنا بر اين توجيه غير وجيه شرفى عمده ازين حديث ثابت نخواهد شد و تسليه متحقق نخواهد شد و اما اينكه اين وصف مرتضوى را تشبيه به وصف حضرت هارون عليه السّلام دادهاند بخلاف ديگران كه گو براى شان اين وصف حاصل شده ليكن اين وصف در ايشان مشبّه بخلافت حضرت هارون عليه السّلام نگرديده پس به اين سبب فضل خاص و شرف عمده براى جناب امير المؤمنين عليه السّلام حاصل باشد بخلاف ديگران پس جوابش اين ست كه حصول فضل خاص و شرف عمده بتشبيه با حضرت هارون عليه السّلام وقتى ثابت خواهد شد كه اين تشبيه را دليل حصول امرى زائد از خلافت جزئيه و نيابت مدينه منوره گردانند و اگر مدلول آن را مقصور برين نيابت و خلافت گردانند پس فضل خاص و شرف عمده ثابت نمىشود چه اين معنى از اوصاف مشتركه است چنانچه ابن تيميه بيان كرده و حاصل كلام آنست كه اگر چه در واقع
انت منى بمنزلة هارون من موسى
بسبب آنكه اثبات منازل هارونيه در ان براى حضرت امير المؤمنين عليه السّلام واقع شده موجب ثبوت كمال شرف و فضل آن حضرت است ليكن چون سنيّه دلالت آن را مقصور بر افاده تشبيه آن حضرت با حضرت هارون عليه السّلام در خلافت و نيابت منقطعه گردانند و آن را مثبت خلافت عامّه ندانند لازم مىآيد كه مفاد آن جز حصول نيابت منقطعه براى حضرت امير المؤمنين عليه السّلام نباشد و ظاهرست كه اين معنى موجب ثبوت فضل خاص براى آن حضرت نمىگردد چنانچه ابن تيميه در تقرير و اثبات اين معنى خرافات طويله نگاشته پس اثبات فضل خاص و كمال شرف و جلالت از حديث منزلت براى جناب امير المؤمنين عليه السّلام خود مطلوب اهل حقّ است ليكن بنابر هفوات حضرات سنّيه كه مدلول آن را بر نيابت منقطعه مقصور سازند يا از ان هم پستر اندازند ثابت نمىشود
عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي ) — صفحة 877
مساهمون: السيد مير حامد حسين الهندي
ص٨٧٧