خود خبرى نمىدارند حال آنكه نهايت سقوط و بطلان آن نهايت ظاهر و عيانست زيرا كه ثبوت امامت بالقوه براى حضرت امير المؤمنين عليه السّلام از حديث منزلت براى ثبوت مطلوب اهل حقّ كافى و وافيست چه بنابر دلالت حديث منزلت بر امامت بالقوه براى جناب امير المؤمنين عليه السّلام نصّ بر امامت آن حضرت ثابت خواهد شد پس آن حضرت براى امامت متعين باشد چه اگر مستخلف نصّ بر خلافت خليفه به اين طور بكند كه
هذا خليفتى من بعدى
پس در اين صورت امامت بالقوه براى خليفه ثابت خواهد شد و معهذا خلافت حق اوست نه حق ديگرى كه منصوص عليه نباشد و ثبوت امامت بالقوة براى جناب امير المؤمنين عليه السّلام مثل ثبوت براى جناب رسالتمآب صلّى اللَّه عليه و آله و سلّمست قبل وجود ظاهرى و قبل بعثت پس چنانچه تقدم احدى بر رسالتمآب صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم بعد وجود ظاهرى آن حضرت جائز نيست همچنين تقدم كسى ديگر بر جناب امير المؤمنين عليه السّلام جائز نخواهد شد و نهايت حيرتست كه شاهصاحب درين عبارت سراسر خسارت تجويز عزل وصى بر حق از امامت فرمودهاند چنانچه قول شان عزل امام بالقوه بمعنى عدم نصب او جائزست بوجود الارجح منه دلالت صريحه بر ان دارد حال آنكه ارشاد باسداد خودشان بجواب همين منزلت ظاهرست كه عزل موجب اهانتست در حق كسى حيث قال و انقطاع اين استخلاف را عزل نتوان گفت كه موجب اهانت مىباشد پس هر گاه تجويز بلكه اثبات عزل جناب امير المؤمنين عليه السّلام در باب يازدهم فرمودند حسب افاده اين مقام يعنى جواب حديث منزلت معاذ اللَّه اهانت را بوضوح تمام ثابت كردند و اثبات اهانت كار نواصب لئامست نه طريقه اهل اسلام و نيز دلالت عزل بر نقص از عبارت علّامه نحرير ابن القيم سابقا دانستى و علاوه بر آن بديهيست كه باثبات عزل در حق نفس رسول راضى نمىشود
عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي ) — صفحة 640
مساهمون: السيد مير حامد حسين الهندي
ص٦٤٠