باشد و خلافت ثلاثه هباء منبثّا خواهد شد و اين در نهايت وضوح و ظهورست لكن غفلت شاهصاحب از واضحات و بديهيات نه امرى تازهست كه سبب عجب و حيرت تواند شد طريقه قديمه و سنت مستقيمه ايشان همينست كه بتأييد باطل و ابطال حق هر چه در دل گذرد بايد نگاشت و عوام و سفها را در تشكيك و وهم بايد انداخت و از انكار بديهيات و دفع واضحات هم مبالاتى نبايد برداشت و كلام شاهصاحب درين مقام مشابهست به آنكه بعض اتباع مسيلمه كذّاب و امثال او اولا در دلائل دالّه بر نبوّت جناب رسالتمآب صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم كلام كنند و گويند كه اين دلائل هرگز دلالت بر نبوت آن حضرت نمىكند و در تقرير ردّ دلالت شبهات واهيه خلاف عرف و لغت و تصريحات مقتدايان خود پيش كنند و باز بگويند كه اگر ازين همه در گذريم پس درين دلائل كجا دلالتست بر نفى نبوّت مسيلمه و سجاح تا مدّعى ثابت شود فالجواب الجواب و نيز خلافتى كه اهل حقّ براى حضرت هارون عليه السّلام ثابت مىشد ثابت مىكنند خلافت عامّهست بر جميع امت حضرت موسى عليه السلام پس چون جناب امير المؤمنين عليه السلام بمنزلهء حضرت هارون عليه السلام باشد خلافت و امامت آن حضرت هم بر جميع امت جناب رسالتمآب صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ثابت باشد و بالفرض اگر خلافت حضرت هارون ع بر بعض امت باشد نه بر كلّ امت پس شك نيست در اينكه اين خلافت بر حزب اعظم بود و معدودى چند همراه حضرت موسى عليه السلام رفته بودند پس خلافت جناب امير المؤمنين عليه السلام هم بر حزب اعظم اين امت ثابت باشد پس بسبب اولويت و اجماع مركب خلافت بر جميع امت هم ثابت خواهد شد و هر گاه خلافت و امامت آن حضرت بر جميع امت جناب رسالتمآب صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ثابت شد ثلاثه متبوع و از جمله رعاياى آن حضرت شدند و خلافت ايشان بباد فنا رفت
جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ إِنَّ الْباطِلَ كانَ زَهُوقاً
و دلالت حديث منزلت بر خلافت بيفاصله جناب امير المؤمنين عليه السلام و بطلان خلافت ثلاثه بوجوه عديده سواى ما ذكر واضحست پس از آن جملهست افتراض طاعت حضرت هارون ع