تشريف برد و آيه
يَبْلُغَ الْكِتابُ أَجَلَهُ
كه مشعر از نزول عقاب و عذاب بر احزاب كفر و ارتيابست در حق جماعة اصحاب اولى الأذناب تلاوت فرموده هشتم آنكه قول مقداد بعبد الرحمن لقد تركته يعنى عليّا و انّه من الّذين يقضون بالحق الخ صريحست در طعن و تشنيع بر عبد الرحمن بر ترك بيعت جناب امير المؤمنين و عدول او از جاده حق و صواب و جنوح و سيلان او بباطل و سراب نهم آنكه قول مقداد انّى لا عجب من قريش الخ صريحست در آنكه قريش كه مراد از ان عبد الرحمن او ديگر اصحاب جليل الشأناند با جناب امير المؤمنين عليه السّلام بغض و عناد و حسد و عداوت و أراد داشتند كه با وصفى كه مىدانستند كه كسى اقضى بالحق و اعلم از آن حضرت نيست باز ترك آن حضرت كردند دهم آنكه از قول عبد الرحمن يا مقداد اتق اللَّه فانّى اخاف عليك الفتنة واضحست كه عبد الرحمن مقداد را از اظهار كلمه حق و تبيين جور و جفاى خود و احزاب خود منع كرد و تخويف مقداد بفتنه و فساد نمود پس ازينجا تحقق مزيد ظلم و جور و حيف غاصبين و نائبين خلافت و غايت تصلّب و تعصّب شان در اخفاى حق و ترويج باطل واضح شد و خرافات و تلميعات و تهويلات و تسويلات سنّيه كه اعمار غريزه در تزويق و تلفيق آن صرف كرده و بزعم باطل خود امتناع مخالفت حق بر صحابه و برائتشان از تعصّب و منع از اظهار حق و نزاهت از ايلام و اذيت كسى كه انكار بر باطل كند ثابت نموده محض نقش بر آب و خدع سر آب گرديد و للّه الحمد فى المبدإ و المآب
كلام شاهصاحب پيرامون تشبيه واقع در حديث شريف منزلت از فرموده پيامبر ص و پاسخ او
قوله و تشبيهى كه در كلام رسول ص واقع شود آن را بر تشبيه ناقص حمل كردن كمال بى ديانتيست و العياذ باللّه اقول به حمد اللَّه و حسن توفيقه از بيان سابق بكمال وضوح و ظهور دانستى كه حديث منزلت حسب تصريحات و افادات اكابر منقّدين و اساطين محققين سنيه دلالت بر اتصال و قرب دارد و هم حسب تصريحات ائمه لغت لفظ منزلت بمعنى مرتبهست كه آن بمعنى امر ثابتست پس هرگز هرگز نفى خلافت در مدلون لفظ منزلت داخل نباشد پس تشبيه تمامست و هرگز نقصان را در ان مدخلى نيست