ثابت شود بنصّ پس خلافت بيفاصله آن حضرت متحقق خواهد شد چه تقديم غير منصوص عليه بر منصوص عليه نهايت قبيحست و هيچ عاقلى تجويز آن نتوان كرد
چهل استدلال به حديث منزلت بر امامت و عصمت امير مؤمنان عليه السلام
و هر گاه به حمد اللَّه و حسن توفيقه از دفع شبهات طريفه و قمع ايرادات لطيفه شاهصاحب كه در تقرير و تلفيق آن مساعى جميله به كار برده و اتعاب نفس نازنين در تدوين و تزويق آن بغايت قصوى رسانيده فراغ حاصل شد حالا بايد دانست كه اين همه مباحث متعلق بتقرير دلالت حديث منزلت به جهت استخلاف حضرت موسى حضرت هارون السّلام را بود حالا بعنايت بى غايت پروردگار و تاييد و تسديد حضرات ائمه اطهار عليهم آلاف التحية و السّلام ما اتصل الليل و النهار دلائل ديگر كه از ان دلالت حديث شريف بر خلافت و امامت جناب امير المؤمنين عليه السّلام ظاهر و باهر شود ايراد مىكنم و ازين دلائل كمال شناعت و سماجت تعسّف و تصلّف يوسف واسطى و نهايت قبح و فظاعت كلمات غرابت سمات و هفوات و خزعبلات و هذيانات و ترهات او كه در باب حمل اهل حق حديث منزلت را بر امامت سراييده كه اين حديث دلالت دارد بر عدم استحقاق جناب امير المؤمنين عليه السّلام براى خلافت و اين حديث شريف را دليل طعن و عيب و منقصت صريح در حق وصى بر حق العياذ بالله من ذلك پنداشته يعنى دليل حصول فتنه عظيم و فساد فخيم از استخلاف جناب امير المؤمنين عليه السّلام مثل فتنه عجل كه در بنى اسرائيل واقع شده و سلب عقل از اهل حقّ به جهت استدلال به آن بر خلافت جناب امير المؤمنين عليه السّلام خواسته كما سمعت سابقا واضح خواهد شد و هم ازين دلائل ظاهر خواهد شد نهايت بطلان و هوان جزافات و هفوات امام اعظم اعور يعنى ابن تيميه كه او هم بكمال سلاطت لسان و بشاعت بيان همداستان نواصب بدزبان گرديده بلكه در مضمار لداد و عناد قدم خود را از نواصب فراتر نهاده و انواع مهملات و خزعبلات و خرافات آغاز نهاده چنانچه سابقا شنيدى كه استخلاف جناب امير المؤمنين عليه السّلام را