و هم اصحاب الحمية و الانفة و الشجاعة و طلاقة اللسان على السكوت على ذلك فان كان كذلك فقد كانوا شرّ امة اخرجت للنّاس منسلخين عن كل حميّة و مروة و كان عبد الرحمن فى غاية الوقاحة ازين عبارت ظاهرست كه عبد الرحمن بن عوذ قصه كرده كه بيعت جناب امير المؤمنين عليه السلام كند و آن حضرت را خليفه سازد به شرط عمل بر كتاب و سنت و سيرت شيخين و فخر رازى بر تقدير مخالفت عبد الرحمن نصّ را مخالفت حميت و انفت و شجاعت و طلاقت لسان بر صحابه بسبب سكوت از اعتراض بر عبد الرحمن و بودن شان شر أمّة اخرجت للنّاس و انسلاخ شان از هر حميت و مروت و بودن عبد الرحمن در غايت وقاحت ثابت كرده و بكمال ظهور واضحست كه اين همه محذورات كه فخر رازى تقرير كرده لازم مىآيد اگر حديث منزلت دلالت بر سلب خلافت جناب امير المؤمنين ع نمايد زيرا كه بنا بر اين عبد الرحمن در تجويز خلافت براى جناب امير المؤمنين ع و اراده بيعت آن حضرت مخالفت نصّ مىبود پس بنا بر اين بايد گفت كه آيا نبود در جماعت كسى كه براى او نفس و حميت بوده باشد كه مىگفت بعبد الرحمن كه مىبينم ترا كه محافظت مىكنى بر كتاب اللَّه و سنّت رسول او صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم پس اگر اتباع كتاب و سنّت در عدم تجويز خلافت براى على بن أبي طالب مىكردى هر آينه محتاج نمىشدى به اين قول پس چرا تكليف نمىدهى نفس خود را او لا بمتابعت سنت و چگونه صبر كرد نفوس اين جماعت بر سكوت از اين كلام بودند ايشان اصحاب حميّت و انفت و طلاقت لسان حسب مزعوم سنيان پس اگر صحابه با وصف اين همه سكوت كردند بودند اينها شر است كه بيرون آورده شد براى مردم و بودند منسلخ از هر حميت و مروت و بود عبد الرحمن در غايت وقاحت و ازينجا ظاهر شد كه چون رازى با وصف سرد اين تقرير درين مقام بعد ازين ادعاى دلالت حديث منزلت بر نفى خلافت جناب امير المؤمنين عليه السلام نموده در حقيقت مخالفت
عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي ) — صفحة 603
مساهمون: السيد مير حامد حسين الهندي
ص٦٠٣