تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي ) — صفحة 599

مساهمون:

ص٥٩٩
نفى نصّ ثابت نمىشود لكن الزاما مىگويم كه دلالت اين كلام عبّاس كه رازى هوس استدلال به آن بر اهل حقّ نموده بر نفى دلالت حديث منزلت بر سلب خلافت از جناب امير المؤمنين عليه السّلام پر ظاهرست و تقرير رازى را بر او قلب مىكنيم و مىگوييم كه اگر حديث منزلت دلالت بر سلب خلافت از جناب امير المؤمنين عليه السّلام مىكرد عبّاس عارف بان مىبود پس مثل اين كلام كه دلالت واضحه دارد بر تجويز محصول خلافت بيفاصله براى جناب امير المؤمنين عليه السّلام نمىگفت و بالفرض اگر عبّاس اين كلام مىگفت جناب امير المؤمنين عليه السّلام رو بر آن مىفرمود و ارشاد مىكرد كه چسان تجويز خلافت بى فاصله براى من مىكنى حال آنكه حديث منزلت كه بمواقع عديده از خود حضرت رسالت‌مآب صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم شنيده‌ام دلالت دارد بر سلب خلافت از من و نيز آنچه رازى از جناب امير المؤمنين عليه السّلام نقل كرده كه آن حضرت بعد ازين عبّاس گفت كه خوف كردم كه بگويد نبى عليه السّلام كه اين امر براى غير شماست پس ندهند ما را اين امر مردم گاهى دليل واضحست بر آنكه نزد آن حضرت حديث منزلت دليل سلب خلافت از آن حضرت نبود و گمان مبر كه مراد عباس از قول او ان كان لنا تجويز خلافت براى نفس خودست نه جناب امير المؤمنين عليه السّلام زيرا كه بنا بر اين استدلال رازى به اين قول بر نفى نصّ خلافت جناب امير المؤمنين عليه السّلام باطل مىشود و نيز بيعت كنم ترا زيرا كه ازين قول واضح مىشود كه عبّاس جناب امير المؤمنين عليه السّلام را براى خلافت متعين مىدانست پس چگونه تجويز خلافت براى خود مىكرد پس واضح شد كه مراد عبّاس تجويز خلافت براى جناب امير المؤمنين عليه السّلام بود و بسبب مزيد قرب بچنين كلام تعبير كرد شصت و ششم آنكه فخر رازى در نهاية العقول بعد عبارت سابقه گفته الثانى انّه لما قبض رسول اللَّه قال العبّاس لعلى امدد يدك ابايعك يقول النّاس هذا عمّ رسول اللَّه بايع ابن عمّه فلا يختلف عليك