تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي ) — صفحة 578

مساهمون:

ص٥٧٨
ازين تبرّى و تحاشى نهايت قوت و غايت متانت اشكال البته ثابت مىشود چه غرض از وجه رابع كه فخر رازى ظهور جواب آن را بكلام خودش مدعى شده و آن اينست و ان سلمنا صحة اندراج هذا النفى تحت الحديث و لكن الاجماع منعقد الخ اثبات اين معناست كه اين حديث دلالت بر نفى امامت جناب امير المؤمنين عليه السّلام ندارد و اين را به دو وجه ثابت كرده‌اند وجه اول نفى قائل به اين قول غير ستين و وجه دوم اثبات استلزام اين قول مذهب نواصب بيدين اعنى نفى امامت جناب امير المؤمنين عليه السّلام بعد عثمان هم پس تبرّى از استدلال و احتجاج باحتجاج جاحظ به اين حديث بر نفى امامت جناب امير المؤمنين عليه السّلام تاييد مرام اهل حقست نه جواب از آن چه اين تبرى و تحاشى دلالت دارد بر آنكه اين احتجاج نهايت شنيع و فظيع و باطل و فاسدست كه قابليت تمسّك و استدلال ندارد و همينست مطلوب اهل حقّ پس به اين كلام جواب كلام اهل حقّ كه در آن استلزام قول بدلالت اين حديث بر نفى امامت جناب امير المؤمنين عليه السّلام مذهب نواصب را بيان كرده‌اند هرگز ظاهر نمىشود آرى تاييد و تسديد و تصويب آن البته ثابت مىشود پس ظاهرا حضرت رازى تاييد را جواب نام نهاده و لا مشاحّة فى الاصطلاح اما امر دوم اعنى ذكر احتجاج جاحظ براى معارضه و ابطال اجماع پس اوّلا پر ظاهرست كه خيال معارضه و ابطال با وصف انكار و رد استدلال خيال محالست چه هر گاه استدلال باحتجاج جاحظ نكرده باشد معارضهء كلام اهل حقّ هم و ابطال آن باحتجاج جاحظ ناممكنست چه معارضهء و ابطال به غير استدلال وجهى از امكان و صحت ندارد و هر گاه استدلال مفقود باشد بناى معارضه و ابطال به آب خواهد رسيد و خود به خود از هم خواهد پاشيد و ثانيا ظاهرست كه ذكر احتجاج جاحظ براى معارضه و ابطال اجماع امّت بر نفى دلالت حديث منزلت بر امامت جناب امير المؤمنين عليه السّلام اصلا با وجه رابع مناسبتى ندارد زيرا كه وجه رابع را خود رازى بعد تسليم عدم اجماع بر نفى دلالت
عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي ) — صفحة 578 | السيد مير حامد حسين الهندي