بر نفى امامت جناب امير المؤمنين عليه السّلام كه مطلوب اهل حقست مسلم شده و نزاع و خلافت و شقاق برخاست پس بعد اين تسليم تفوه به اين معنى كه ما قول جاحظ را براى معارضه اين اجماع و ابطال اين اجماع ذكر كردهايم از عجائب مقالات و غرائب هفواتست كه نظيرش كمتر به گوش كسى خورده باشد مىبايستى كه بعد تسليم اجماع توجيهى ديگر از انبان خود بر مىآورد نه آنكه به اين تناقض و تهافت همان خرافت سابقه را كه حاصل آن ابطال و قدح اجماعست اعاده مىكرد و بحقيقت حاصل اين كلام به اين مىكشد كه اگر تسليم كنيم انعقاد اجماع را بر عدم دلالت حديث بر نفى امامت جناب امير المؤمنين ع پس باز هم اجماع بر عدم دلالت حديث بر نفى امامت جناب امير المؤمنين عليه السّلام باطلست چه ظاهرست كه رازى بعد تسليم انعقاد اجماع هم حرف بطلان اين اجماع بر زبان آورده و واضحست كه بعد تسليم انعقاد اجماع ذكر بطلان اجماع هزل صريحست كه اصلا محصّلى ندارد و گمان ندارم كه عاقلى چنين كلام ركيك بر زبان آورد طريقهء مناظره مقتضى آن بوده كه بعد منع اجماع بر تقدير تسليم اجماع عدم مضرت آن اجماع مطلوب خود بيان مىنمود چون ظاهرست كه بعد تسليم اجماع مضرت عظيم بحضرات سنيّه مىرسد و دفع آن غير ممكن لهذا رازى ازين طريقه طى كشح نموده خلط و خبط عجيب اغاز نهاده كه زبان از بيان غرابت آن عاجزست يعنى بعد تسليم اجماع عدم ذكر خلاف جاحظ را براى استدلال بلكه ذكر آن براى معارضه و ابطال بيان كرده و ظاهرست كه ازين هر دو امر يعنى عدم ذكر خلاف جاحظ براى استدلال و ذكر آن براى معارضه و ابطال اصلا جواب كلام اهل حق حاصل نمىشود و گره اعضال و اشكال نمىگشايد چه امر اول محض انكار قدح اجماع و اظهار ندامت برين جسارتست و اين عين تسليم انعقاد اجماعست نه امرى زائد كه بعد تسليم اجماع بپايه جواب ذكر آن توان نمود و اما امر دوم اعنى ذكر اين خلاف براى معارضه اجماع و ابطال آن پس اين همان خرافت سابق و نافى و منافى و مناقض تسليم انعقاد اجماعست پس ثابت شد كه رازى بعد تسليم اجماع
عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي ) — صفحة 576
مساهمون: السيد مير حامد حسين الهندي
ص٥٧٦