تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي ) — صفحة 575

مساهمون:

ص٥٧٥
قول جاحظ را براى استدلال ذكر نكرده و باز افاده نموده كه اين قول را براى آن ذكر كرده كه آن را معارض گرداند بكلام شيعه يعنى ادعاى اجماع بر عدم دلالت حديث منزلت بر نفى امامت جناب امير المؤمنين عليه السّلام تا كه اين ادعاى اجماع به اين قول جاحظ باطل شود پس اين قول صريحست در اعتراف باستدلال و احتجاج بقول جاحظ با وصف انكار از آن قبل ازين بلا فاصله چه معارضهء قولى بقولى به غير استدلال به آن متصور نمىتواند شد زيرا كه معارضه به چيزى نمىتواند شد مگر باستدلال به آن و همچنين ابطال چيزى به چيزى مگر باستدلال بما يبطل به و اين از بديهياتست كه سفها هم مىفهمند چه جا عقلا وا عجباه كه رازى نحرير را با اين تبحر و امامت و جلالت هنوز معناى معارضه و ابطال و استدلال مفهوم نگرديده كه با وصف افاده خودش اين معنى را كه او بقول جاحظ معارضه اجماع و ابطال آن مىخواهد انكار استدلال به آن آغاز نهاده و اين كلام رازى بدان مىماند كه كسى بجواب دعوى اجماع امّت بر وجوب صلاة و زكات و صوم و حج و سائر اجماعيات بگويد كه ما تسليم نمىكنيم اجماع امّت بر وجوب اين احكام زيرا كه فلان ملحد و كافر نفى وجوب اين ضروريات اسلام نموده و اگر تسليم كنيم اجماع را برين احكام پس ما ذكر نكرديم نفى و ابطال اين ملحد و كافر را براى استدلال بلكه براى آن ذكر كرديم كه اين نفى را معارض اجماع شما گردانيم تا آنكه اجماع شما باطل شود بنفى اين ملحد كافر و پر ظاهرست كه اين كلام مختل النظام موجب غايت استهزا و تشنيع اهل اسلامست فكذا ما ذكره الرازى لان تقرير الرازى التحرير مماثل لهذا التقرير مشابه له حذو القذة بالقذة مطابق له بالنقير و القطمير و نيز بر متامل خبير و ناقد بصير ظاهر و مستنيرست كه قول رازى و لكن نحن لم نذكر ما قلنا للاستدلال با تسليم انعقاد اجماع بر عدم دلالت حديث بر نفى امامت جناب امير المؤمنين عليه السّلام اصلا مناسبتى و ارتباطى ندارد چه هر گاه رازى تسليم كرد كه اجماع امت بر عدم دلالت حديث منزلت بر نفى امامت جناب امير المؤمنين عليه السّلام واقعست پس خرافت جاحظ هباء منبثّا و كان لم يكن شيئا مذكورا گرديد و اجماع امت بر عدم دلالت حديث