جوابى از كلام اهل حقّ ننكاشته بلكه بسبب مزيد عجز و پشيمانى و نهايت حيرانى و پريشانى اظهار مزيد مهارت خود در ايثار صنعت تهافت و تناقض نموده و كلام اهل حقّ را بعد تسليم اجماع بى جواب گذاشته الحاصل ازين بيان منيع البنيان ظاهرست كه رازى عاليشان هوش و حواس سبب سكر هواى باطل باخته دست و پا كم ساخته اولا در قدح و جرح اجماع بكلام جاحظ ناصبى دست انداخته باز چون شناعت آن دريافته فرار از آن اختيار ساخته و بعد تسليم انعقاد و اجماع كلام مختل النظام كه محير افهامست نگاشته در عبارتى مختصر كه سطرى بيش نيست عجائب خلل و زلل وديعت نهاده و ازين فرار و انكار و تزلزل و تذبذب و اختلال و عدم ارتباط و مزيد خبط و اختلاط نهايت شناعت و فظاعت احتجاج جاحظ ظاهر و واضحست و چگونه چنين نباشد حال آنكه احتجاج به اين حديث بر نفى امامت جناب امير المؤمنين عليه السّلام مستلزم نفى امامت آن جنابست بعد عثمان و هو صريح البطلان و محض الناصبية و العدوان و اللَّه المستعان و چون غايت متانت و رزانت و قوّت و حصافت اين اشكال عظيم و اعضال فخيم ظاهر بود رازى سليط اللسان با اين همه تطويل و اشباع مستبشع و اطناب و اسهاب مستشنع بر نهايت اختصار مخل اقتصار كرده مصلحت در اجمال و اهمال و اغفال ديده بر كلمه وجيزه و بهذا يظهر الجواب عما ذكروه رابعا اكتفا نموده و اصلا وجه ظهور جواب از اشكال بيان نكرده حال آنكه پر ظاهرست كه ازين كلام هرگز جواب ازين اشكال ظاهر نمىشود زيرا كه خلاصهء آنچه از قول او و ان سلّمنا العقاد الاجماع الخ ظاهر مىشود دو امرست يكى آنكه او احتجاج جاحظ را به اين حديث بر نفى امامت جناب امير المؤمنين عليه السّلام براى استدلال ذكر كرده دوم آنكه اين احتجاج را براى معارضه اجماع و ابطال آن ذكر نموده و ظاهرست كه ازين هر دو امر اصلا جواب اين اشكال ظاهر نمىشود امّا امر اوّل پس ظاهرست كه حاصل آن تبرى و تحاشى از استدلال و احتجاج باحتجاج جاحظست و نهايت واضحست كه
عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي ) — صفحة 577
مساهمون: السيد مير حامد حسين الهندي
ص٥٧٧