پس هر گاه مراد حديث منحصر باشد درين بعض دلالت آن بر سلب و محو خلافت از كجا آيد و تفوه به آن عاقلى را نشايد سى و ششم آنكه از عبارت علّامه نحرير وزير كبير محمد بن طلحه شافعى در مطالب السؤال كه سابقا منقول شد واضحست كه تلخيص منزله از موسى ع آنست كه حضرت هارون برادر و وزير و عضد حضرت موسى و شريك آن حضرت در نبوت و خليفه آن حضرت بر قوم جنابش بوده و جناب رسالتمآب صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم جناب امير المؤمنين عليه السّلام را از خود به اين منزله گردانيده و اثبات اين منزلت هارونى كه مشتمل بر منازل عديدهست براى آن حضرت فرموده سواى نبوت كه آن را استثنا فرموده در آخر حديث بقول خود غير انه لا نبى بعدى پس باقى ماند ماعداى نبوت مستثناة براى جناب امير المؤمنين عليه السّلام و آن بودن حضرت امير المؤمنين عليه السّلام برادر و عضد جناب رسالتمآب صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم و خليفه آن جناب بر اهل آن جناب نزديك سفر آن جناب بسوى تبوكست پس مىبينى كه ابن طلحه منزلت هارونيه را مقصور بر اخوت و وزارت و عضديت و شركت در نبوت گردانيده پس ادّعاى دلالت حديث شريف بر سلب خلافت از جناب امير المؤمنين عليه السّلام كه سراسر كذب و تزويرست حسب افاده اين محقق نحرير و وزير كبير و ناقد بصير و ماهر خبير باطل و خراب و محض نقش بر آب و خدع سراب باشد سى و هفتم آنكه سابقا دانستى كه ابن الصباغ مالكى هم منزلت هارون عليه السّلام در اخوت و وزارت و عضديت در نبوت و خلافت بر قوم عند السفر منحصر ساخته حيث قال فى الفصول المهمة فتلخص ان منزلة هارون من موسى صلوات اللَّه عليهما انّه كان اخاه و وزيره و عضده فى النبوة و خليفته على قومه عند سفره و قد جعل رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و سلّم عليّا منه بهذه المنزلة الا النبوة الخ ازين عبارت واضحست كه منزلت هارون ع اخوت و وزارت و عضديت در نبوت و خلافت على القوم عند السفرست و اين منازل براى جناب امير المؤمنين ع ثابتست سواى نبوت پس ادّعاى دلالت حديث بر سلب خلافت از جناب امير المؤمنين عليه السّلام وجهى از صحت نداشته باشد سى و هشتم آنكه سابقا شنيدى كه محمد بن اسماعيل الامير
عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي ) — صفحة 558
مساهمون: السيد مير حامد حسين الهندي
ص٥٥٨