هيچ عاقلى از مثل اين كلام معنى استحقاق خلافت بعد وفات نمىتواند فهميد ازين عبارت صراحة ظاهرست كه حديث منزلت مفيد تشبيهست و معتبر در تشبيه اوصاف مشهوره مذكوره على الالسنهست نه اوصاف دور و دراز و مشهور از اوصاف حضرت هارون عليه السّلام منحصرست در خصال ثلاثه سابقه يعنى بودن حضرت هارون از اهلبيت حضرت موسى عليهما السّلام و خلافت بعد غيبت و نبوت و هر گاه اوصاف مشهوره حضرت هارون عليه السّلام در سه وصف منحصر باشد كه يكى از آن در حديث خود مستثناست پس مدلول حديث منزلت جز اثبات دو وصف اعنى خلافت در وقت غيبت و بودن از اهلبيت نباشد پس ادعاى دلالت حديث منزلت بر نفى خلافت انحضرت براى تكميل تشبيه محض كذب و بهتان و تخديع و تمويه حسب افاده والد ماجد نبيه مخاطب وجيه خواهد بود نوزدهم آنكه نيز شاه ولى اللَّه در كتاب قرة العينين گفته و از آن جمله حديث منزلت كه مدلول آن تشبيهست به حضرت هارون رسم ماه نبوت يعنى حضرت هارون جامع بودند در سه خصلت از اهلبيت حضرت موسى بودند و خليفه ايشان در وقت غيبت بجانب طور و نبى بودند و حضرت مرتضى از اهلبيت آن حضرت صلّى اللَّه عليه و سلّم بوده و خليفه آن حضرت در مدينه در غزوه تبوك و نبى نبودند و اطاعت متكلمين در عد منازل موافق معقول و منقول نمىافتد انتهى ازين عبارت صراحة ظاهرست كه منازل حضرت هارون عليه السّلام سه تا بود بودن از اهلبيت حضرت موسى عليه السّلام را دو منزلت ازين سه منزلت حاصل بود نه منزلت نبوت پس ادعاى دلالت حديث منزلت بر سلب خلافت از جناب امير المؤمنين عليه السّلام منافى اين حصر و قصر باشد بستم آنكه از قول شاه ولى اللَّه و اطالت متكلمين الخ واضحست كه اطالت متكلمين در حدّ منازل خلاف معقول و منقولست پس اثبات دلالت اين حديث بر سلب خلافت از جناب امير المؤمنين عليه السّلام حسب افاده اين مخدوم الفحول خلاف معقول و منقول و باطل محض و محض بيدخول و بعلّت قدح و جرح معلول و نهايت سخيف و مرذول و بغايت ركيك و نا مقبول باشد فللَّه بالحمد كه براى ابطال دعوى دلالت حديث منزلت بر سلب خلافت از جناب امير المؤمنين
عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي ) — صفحة 551
مساهمون: السيد مير حامد حسين الهندي
ص٥٥١