عليه السّلام براى خلافت كبرى به اين زعم كه خلافت آن حضرت نه آن خلافت بود كه محل نزاعست مقدوحست و حضرات سنيه جوابهاى دندانكش ازين قدح واهى در كتب خود دادهاند يعنى در تقبيح و توهين نفى دلالت حديث شريف بر خلافت جناب امير المؤمنين عليه السلام داد تحقيق و تدقيق داده السنه بليغه خود را در تبكيت و تقريع و افحام و اسكات نواصب كما ينبغي واگشادهاند پس نهايت حيرت و عجبست كه چگونه حضرت مخاطب نحرير بعد اين تصريحات مكرّره و افادات موكّده كه مثبت دلالت حديث شريف بر خلافت حضرت امير المؤمنين عليه السلامست بسبب غلبه وساوس و اوهام و ازدهام هواجس نافرجام ادعاى دلالت اين حديث بر سلب خلافت از جناب امير المؤمنين عليه السلام مىنمايد و اين تناقض و تهافت و عدم مبالات و بى پرواى از عجائب روزگار و از خصائص محيّره مخاطب عالى تبارست وا عجباه كه اولا بكمال ؟ ؟ ؟ انوارش و انبساط و نهايت ابتهاج و نشاط افاده فرموده كه اين حديث دليل اهل سنتست براى اثبات فضيلت جناب امير المؤمنين عليه السلام و مستفاد مىشود و از آن استحقاق آن جناب براى امامت و بار قدح و جرح دليل اهل سنت از نواصب بتفصيل و اشباع مستبشع نقل كرده و در واقع آن از اسلاف سنيهست كما يظهر من مرافض الروافض و غيره و باز حواله جوابهاى دندانكش اين قدح مكتب اهل سنت نموده و خود را و ائمه خود را به مجرد اين حواله سبكدوش ساخته و بسبب فريد عجز اشاره اجماليه هم بكتابى بالخصوص ننموده چه جا كه اسماى كتب متعدده بر زبان آرد يا عبارتى بعينا يا بحاصلها نقل كند و بعد اين همه به زودى هر چه تمامتر هم در متن كتاب و هم در حاشيه تصديق و تاييد مقاله نواصب شروع كرده كه اوّلا منزلت جناب امير المؤمنين عليه السلام را منحصر در خلافت نسا و صبيان ساخته و در حاشيه از ابن حزم نقل كرده كه اين حديث موجب استحقاق خلافت نيست فضلا عن تفويضها إليه زيرا كه هارون والى امر بنى اسرائيل بعد موسى نشد و باز در اين مقام باهتمام تمام ادعاى دلالت آن بر نفى امامت جناب امير المؤمنين عليه السلام بعد جناب رسالتمآب صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم
عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي ) — صفحة 542
مساهمون: السيد مير حامد حسين الهندي
ص٥٤٢