ظُهُورِهِمْ
كَأَنَّهُمْ لا يَعْلَمُونَ
و مرة بعد اولى و كرّة بعد آخرى مخالفت و مشاقّت اين اعتراف صريح و اقرار صحيح آغاز نهاده سوم آنكه نيز مخاطب بعد ذكر دلالت اين حديث بر استحقاق جناب امير المؤمنين عليه السلام براى امامت گفته هر چند نواصب خذلهم اللَّه در تمسك اهل سنت هم قدح كردهاند و گفتهاند كه اين خلافت نه آن خلافت بود كه محل نزاعست تا استحقاق آن خلافت به دادن اين خلافت ثابت شود الى قوله پس دليل استحقاق خلافت كبرى نمىتواند شد انتهى و ظاهرست كه استدلال بعدم حصول خلافت حضرت موسى براى حضرت هارون عليهما السلام بسبب وفات حضرت هارون ع بر عدم حصول خلافت جناب رسالتمآب صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم براى جناب امير المؤمنين عليه السلام نهايت تاييد و تصديق هفوات نواصب معاندين و اثبات و تحقيق خرافات منافقين بىدينست چه اگر اين استدلال تمام شود مطلوب نواصب كه سلب دلالت اين حديث بر استحقاق جناب امير المؤمنين عليه السلام براى خلافت و امامتست بنهايت وضوح و ظهور خواهد رسيد و قدح و جرح ايشان در تمسك اهل سنت به اين حديث براى اثبات صحت امامت جناب امير المؤمنين عليه السلام بدرجه قصوى متين و قوى خواهد گرديد و قدحى كه از نواصب نقل كردهست از آن صرف انكار دلالت اين حديث بر خلافت و امامت جناب امير المؤمنين عليه السلام ثابت مىشود نه ادّعاى دلالت آن بر سلب امامت از انحضرت بخلاف اين افاده شاهصاحب كه از آن ادّعاى دلالت اين حديث بر سلب امامت از جناب امير المؤمنين عليه السلام بكمال وضوح و صراحت ظاهرست پس حضرت شاه صاحب در اين مقام از نواصب هم گوى مسابقت ربودند و اين جماعت بيدين را كه اسلاف حقيقى و آباى معنوى جنابشاناند كما ينبغي شاد نمودند چهارم آنكه مخاطب بعد نقل قدح نواصب گفته و بفضل اللَّه تعالى اهل سنت ازين قدح ايشان جوابهاى دندانكش در كتب خود دادهاند كه در مقام خود مذكورست انتهى ازين عبارت صراحة ظاهرست كه نزد حضرات اهل سنت قدح نواصب در دلالت اين حديث شريف بر استحقاق جناب امير المؤمنين