واضحست و پر ظاهرست كه اگر اين حديث شريف معاذ اللَّه دلالت نمايد بر سلب خلافت از جناب امير المؤمنين عليه السلام بعد وفات جناب رسالتمآب صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم دلالت اين حديث شريف بر صحت امامت آن حضرت هرگز بوجه من الوجوه ظاهر نخواهد شد لما بينهما من التنافى الظاهر و التضادّ الصريح پس دعوى دلالت اين حديث بر سلب خلافت از جناب امير المؤمنين عليه السّلام نهايت واهى و سخيف و بغايت فاسد و ركيكست و براى ابطال و افساد اين دعوى ظاهر الكساد تصريح صريح خود مخاطب نقّاد كافى و وافيست بار الها مگر آنكه اوليايش بسرايند كه حضرت او درين كلام بودن اين حديث شريف دليل اهل سنت در اثبات فضيلت حضرت امير المؤمنين عليه السلام و صحّت امامت آن جناب ظاهر كرده و خود او از اهل سنت نيست بلكه رئيس فرقه نواصبست پس از بودن اين حديث دليل صحت امامت جناب امير المؤمنين عليه السّلام نزد اهل سنت ضررى به حضرت او نمىرسد دوم آنكه نيز مخاطب بعد عبارت سابقه گفته زيرا كه ازين حديث مستفاد مىشود استحقاق آن جناب براى امامت انتهى و اين ارشاد باسداد صريحست در آنكه نزد خود حضرت او ازين حديث شريف مستفاد مىشود استحقاق جناب امير المؤمنين عليه السلام براى امامت و استفاده استحقاق آن جناب براى امامت سبب دلالت اين حديث شريف بر ثبوت فضيلت آن حضرت و صحت امامت آن حضرتست و هر گاه بعنايت ربانى خود شاهصاحب اعتراف كردهاند به اينكه ازين حديث مستفاد مىشود استحقاق جناب امير المؤمنين عليه السّلام براى امامت پس تقول بدلالت آن بر نفى خلافت آن جناب بعد جناب رسالتمآب صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم از غرائب كذبات و سخائف هفوات و ترهات باشد سبحان اللَّه خود اعتراف فرموده باستفاده استحقاق جناب امير المؤمنين عليه السلام براى امامت ازين حديث و باز آن را به زودى هر چه تمامتر نسيا منسيّا ساخته و پس پشت انداخته
فَنَبَذُوهُ وَراءَ