عند الناس فانّه يمدح بما ليس فيه فتطالبه النفوس بما يمدح به و تظنّه عنده فلا تجده كذلك فينقلب ذمّا و لو ترك به غير مدحه لم تحصل له هذه المفسدة و يشبه حاله حال من ولى ولاية سنيّة ثم عزل عنها فانه تنقص فى نفوس الناس عمّا كان عليه قبلها ازين عبارت ظاهرست كه كسى كه والى ولايتى سنّيّه شود و بعد ان ازين ولايت معزول شود پس بدرستى كه كم مىشود مرتبه او از منزلهاش قبل عزل و ناقص مىشود خود او در نفوس مردم از حالى كه بود بر آن حال قبل اين ولايت و نيز ازين عبارت ظاهرست كه مشابهست به حال معزول حال كسى كه مدح كرده شود بامرى كه در ممدوح يافته نشود پس اين مدح موجب ذم و پوشيدگى مرتبه ممدوح نزد مردم مىگردد كه او مدح كرده مىشود به آنچه در او نيست پس مطالبه مىكند نفوس مردم او را به آنچه مدح كرده شد و گمان مىكنند آنچه را مدح كرده شد به آن نزد او پس نمىيابند ممدوح را مثل مدح پس منقلب مىشود اين مدح بذم و اگر مدح غير واقعى ترك كرده شود اين مفسده براى ممدوح حاصل نگردد و ثانيا آنكه بر لزوم حصول نبوت بالاستقلال براى حضرت هارون عليه السّلام دليلى قطعى عقلى يا نقلى قائم نكردهاند و مجرد ادعا غير كافى در مقام مناظره و محاجه اكتفا بر محض دعوى دليل نهايت بعد از عجز و حيرانى و برهان غايت تبحر و همه دانيست و ثالثا آنكه حضرت هارون در حال حيات حضرت موسى عليهما السّلام با وصف شركت در نبوت تابع و مطيع آن حضرت بوده پس اگر بعد آن حضرت زنده مىبود نيز با وصف اتصاف به نبوت تابع و مطيع آن حضرت مىبود و تابع و مطيع بودن حضرت هارون عليه السّلام براى حضرت موسى عليه السّلام از نصّ قرآن ظاهرست كه وزير حضرت
عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي ) — صفحة 468
مساهمون: السيد مير حامد حسين الهندي
ص٤٦٨