كه مخاطب فخور با آنكه بجواب حديث منزلت سه بار بتاكيد و تكرار نفى عزل حضرت هارون عليه السلام فرموده اوّلا بقول خود و انقطاع اين استخلاف را عزل نتوان گفت كه موجب اهانت در حق كسى باشد و ثانيا بقول خود انقطاع عمل را عزل گفتن خلاف عرف و لغتست و ثالثا بقول خود هيچكس آنها را معزول نمىداند باز در ما بعد اين همه افادات مكرره موكده خود را كه از ان نهايت تحاشى و تبرى و بيزارى از عزل حضرت هارون عليه السلام ظاهرست بغفلت يا تغافل زده بر مخالفت آن نطاق همت بميان جان بسته بغرض رفع عيب و نقص عزل از ساحت علياى خليفه ثانى تصريح تمام بعزل حضرت هارون عليه السلام نموده و از ايلام و آزار روح اقدس آن نبى معصوم بلكه معاندت و مشاقّت حى قيوم باكى نبرداشته چنانچه در جواب طعن پنجم از مطاعن أبى بكر كما دريت آنفا گفته جواب ديگر قبول كرديم كه عمر معزول پيغمبر بود ليكن مثل حضرت هارون كه بعد از مراجعت حضرت موسى عليه السلام از طور از خلافت ايشان معزول شد ليكن چون بالاستقلال نبى بود اين عزل در لياقت امامت او نقصان نكرد همچنين عمر بن الخطاب را كه در حق او لو كان بعدى نبى لكان عمر ارشاد شد اين عزل در لياقت امامت نقصان نكرد انتهى درين عبارت سراپا بلاغت زبان گهرفشان را بادعاى عزل حضرت هارون عليه السّلام بصراحت تمام مكررا و موكدا واگشاده و اصلا شرم و آزرم را از اهل اسلام و انبياى كرام عليهم السلام بساحت علياى خود باز نداده و پر ظاهرست كه عزل حضرت هارون بقول از حضرت موسى عليهما السلام واقع نشده لا بد كه شاهصاحب عزل آن حضرت را بانقطاع خلافت كه مزعوم باطلشانست ثابت خواهند ساخت پس ثابت شد كه نزد شاهصاحب هم انقطاع خلافت
عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي ) — صفحة 451
مساهمون: السيد مير حامد حسين الهندي
ص٤٥١