تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي ) — صفحة 453

مساهمون:

ص٤٥٣
حصول خلافت بقول مطلق بلا تقييد به مدت غيبت موجب اهانت شان نمىشود پس خواهيم گفت كه مراتب اهانت و تنفير مختلفست بعض امور چنانست كه هم به نسبت انبيا و ائمه عليهم السلام منفرست و هم به نسبت سلاطين و بعض امور چنانست كه به نسبت اهل دنيا تنفير در آن متحقق نمىشود ليكن به نسبت انبياء و ائمه عليهم السلام كه حاكم دين و دنيااند بلا شبه منفرست چه مرتبه انبيا و ائمه عليهم السلام بغايت رفيع و جليلست رتبه سلاطين و وزرا را بمرتبه شان نسبتى نيست پس آنچه به نسبت سلاطين و وزرا منفرست البته به نسبت انبيا و ائمه عليهم السلام منفرست على الاطلاق دون العكس الكلى چه ظاهرست كه شروط مراتب عاليه بحسب ارتفاع مدارج و ارتقاء معارج زياده‌تر مىباشد پس انقطاع عمل نائبان و گماشتگان اگر بالفرض در رتبه نائبان و گماشتگان قدحى نكند و در حق شان نفيرى پيدا ننمايد از ان لازم نمىآيد كه انقطاع عمل در حق انبياى معصومين و ائمه طاهرين عليهم السلام هم منفر نباشد چه بسيارى از امورست كه در حق انبياء و ائمه عليهم السلام موجب تنفير و قدحست بخلاف ديگر مكرّمين مخصوصين چه جا عوام مسلمين و امرا و سلاطين و ازينجاست كه در امامت و نبوت شروطى را علماى طرفين ذكر مىكنند كه فقدان آن شروط در سائر امت و رعايا بلكه سلاطين و وزراى اهل دنيا هم موجب تنفير و اهانتشان نمىشود ولى اللَّه در ازالة الخفا گفته آنچه در وزارت مطلوب مىشود مرد صاحب قوت و مروتست كه قوم از حل و عقد و حساب مىگرفته باشند و در خلافت زياده از ان اشتراك با پيغامبر در جدا على كه قبيله بوى منسوب باشد مطلوبست تا مردمان در خليفه به چشم حقارت ننگرند لهذا خداى تعالى در بنى اسرائيل پيغامبرى نفرستاد مگر از بنى اسرائيل از سبط حضرت موسى باشد يا غير ان و همين معنى را آن حضرت