تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي ) — صفحة 433

مساهمون:

ص٤٣٣
دلالت واضحه دارد بر آنكه چون حضرت هارون را نبوت حاصل بود قيام آن حضرت بامر امّت بسبب استخلاف نمىتواند شد و اين دليل صريحست بر آنكه رازى حصول خلافت را براى نبى جائز نمىداند و هر گاه استخلاف نبى ناجائز باشد پس چگونه استخلاف ناجائز را بر امر باصلاح و نهى از اتباع سبيل مفسدين قياس توان كرد و سابقا دانستى كه خود رازى در توجيه امر حضرت موسى حضرت هارون عليهما السلام را باصلاح افاده كرده كه مقصود از ان تاكيدست مثل قول حضرت ابراهيم
لِيَطْمَئِنَّ قَلْبِي

پندار بى اساس رازى مبتنى بر برابر بودن استخلاف و عدم استخلاف حضرت هارون و ابطال آن به وجوه عديده

و همچنين نيسابورى افاده كرده كه وصيت فرمود حضرت موسى حضرت هارون عليهما السلام را باصلاح تاكيد او اطمينانا و الّا نبى نمىكند مكر اصلاح را پس بنا بر اين امر حضرت هارون عليه السلام باصلاح مثبت اتصاف آن حضرت باصلاحست بلكه مثبت اصلاح آن حضرت تأكيدست پس چنانچه امر اصلح مثبت اصلاح حضرت هارون عليه السلام بتاكيدست همچنين اخلفنى مثبت خلافت حضرت هارون عليه السلام بتاكيد خواهد بود چه ظاهرست كه تاكيد فرع وجود موكّدست پس اگر موكّد اصلى نداشته باشد تاكيد از كجا درست خواهد شد پس در حقيقت فخر رازى بتمثيل اخلفنى با امر اصلح خلافت حضرت هارون عليه السلام را بتاكيد ثابت ساخته عدو شود سبب خير گر خدا خواهد پستر بايد دانست كه اين قول رازى دلالت دارد بر آنكه استخلاف و عدم استخلاف حضرت هارون عليه السلام سواسيه بوده و هيچ فائده جديده بر استخلاف آن حضرت متفرع نشده آنچه براى حضرت هارون عليه السلام قبل استخلاف حاصل بود امرى زائد بر ان ثابت نشده حال آنكه خودش در همين كتاب اعنى نهاية العقول بعد اين عبارت بفاصله يسيره تصريح كرده به آنكه اگر حضرت هارون عليه السلام متمكن باشد از تنفيذ احكام قبل استخلاف براى استخلاف فائده نباشد