دلالت صريحه دارد بر آنكه عمر بن الخطاب مشابه حضرت هارونست در عزل پس اين قول هم دلالت دارد بر حصول خلافت براى حضرت هارون عليه السلام چه معزول شدن فرع حصول خلافتست و دلالت سياق علاوه بر ان و اين وجه بود و سومست پس در صنيع بديع مخاطب قمقام درين مقام مشابهت تمام بتهافت فظيع والد علام او محقق گرديد كه چنانچه بطلان زعم شاه ولى اللَّه كه خلافت با رسالت منافات دارد و غير پيغمبر را لائقست نه پيغمبر را بيازده وجه قاطع از كلام خودشان ظاهر و محققست همچنان بطلان زعم سليل نبيل شان بوجوه تسعه از كلامش ظاهرست فرق همين قدرست كه وجوه تسعه مصدقه مخاطب از همين كتاب او بر آمده كه در آن دعوى منافات خلافت با رسالت آغاز نهاده و يازده وجه مصدق شاه ولى اللَّه از دو كتاب شان هفت وجه از همان كتاب كه در ان منافات خلافت با رسالت ظاهر كردهاند و چار وجه از كتاب ديگر و نيز فرق ديگر آنست كه چار وجه تصديق مخاطب مخاطب همراه همين دعوى منافات يافته مىشود و پنج وجه در مقام ديگر و از وجوه مصدقه شاه ولى اللَّه پنج وجه همراه دعوى منافاتست و يك وجه در همين كتاب در مقام ديگر و چار وجه در كتاب ديگر و نيز فرق ديگر آنست كه وجوه مصدقه پدر بزرگوار بمفاد الفضل للمتقدم زائدست از وجوه مصدقه فرزند ارجمند و هر گاه وجوه فرزند ارجمند را با وجوه والد ماجدش جمع كنى پس براى تصديق هر واحد بست وجه كه ملفقست از وجوه والد وجوه ما ولد بدست مىآيد بالجمله با وصف اين همه تصريحات مكرّره بحصول خلافت براى حضرت هارون و حضرت يوشع كه هر دو بلا شبه نبى بودند ادعاى منافات خلافت با رسالت كه از شاه ولى اللَّه و فرزند ارجمند شان سر زده از غرائب محيرهء عقولست كه ناظر منصف بملاحظه آن بر كمال جسارت و تهور و غايت تنطع
عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي ) — صفحة 418
مساهمون: السيد مير حامد حسين الهندي
ص٤١٨