خواهد بود نه صفت احترازى و ازينجاست كه شاه ولى اللَّه در ازالة الخفا قيد استقلال را ذكر نكرده ادعاى غير لائق بودن خلافت پيغمبر را على الاطلاق نمودهاند و نيز اگر غرض شاهصاحب همين باشد كه رسالت استقلالى منافى خلافتست نه رسالت غير استقلالى پس مىگوييم كه بنا بر اين حاصل كلام شاهصاحب آن خواهد بود كه اگر حضرت هارون عليه السلام بعد حضرت موسى عليه السلام زنده مىبود رسول مستقل مىشد بمعنى كه منافى خلافت باشد پس بنا بر اين ما كى تسليم خواهيم كرد كه حضرت هارون را بعد وفات حضرت موسى عليه السلام صفتى كه منافات با خلافت داشته باشد حاصل مىشد و المدعى مطالب بالبينة و البرهان بالجمله اگر مراد شاهصاحب از استقلال امرى زائد بر مطلق رسالتست پس اثبات آن بر ذمّهء ايشانست و دعوى آن مثل عين دعوى عدم امكان حصول خلافت براى حضرت هارون عليه السلامست و اگر مراد از استقلال رسالت امرى زائد بر مطلق رسالت نيست پس ظاهرست كه دعوى منافات آن با خلافت بخلافت حضرت هارون عليه السلام كه بوقت توجه حضرت موسى عليه السلام بطور حاصل شده و خود شاهصاحب و ديگر ائمهشان به آن اعتراف دارند باطل مىشود و علاوه برين از اعتراف بخلافت حضرت يوشع عليه السلام چه جواب خواهند داد و اگر ملجا شده رسالت آن حضرت را هم غير استقلالى گويند پس تهافت و مكابره محضست كه رسالت حضرت يوشع عليه السلام را غير مستقل بگويند و رسالت حضرت هارون عليه السلام را بر تقدير زنده بودن آن حضرت بعد حضرت موسى عليه السّلام مستقل و بر ارباب الباب سليمه صافيه و اصحاب اذهان مستقيمه ظاهرست كه فرقى درين هر دو رسالت پيدا نيست پس چه طور يكى را مستقل و ديگرى را غير مستقل توان گفت پر ظاهرست كه
عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي ) — صفحة 415
مساهمون: السيد مير حامد حسين الهندي
ص٤١٥