تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي ) — صفحة 416

مساهمون:

ص٤١٦
دعوى استقلال يكى و عدم استقلال آخر مكابره محض و كذب فاحشست و اصلا دليلى بر ان ندارند و اگر چنين دعاوى فرق در متماثلات سمت جواز داشته باشد هر جا فرق را دعوى توان كرد و للَّه الحمد و المنّة كه اين وجه بس مفحم و قاطع لسان قال و قيل و هادم اساس تاويل و تسويلست و لكن علاوه بر آن بطلان اين تاويل و توجيه غير وجيه بوجه ابلغ از سابق كه هيچ وجه شك و ارتياب را در آن دخلى نباشد و بملاحظه آن اين تاويل خليل خود به خود از هم پاشد بعرض مىرسانم پس بايد دانست كه ادعاى اين معنى را كه حضرت هارون را در حال حيات حضرت موسى عليهما السلام نبوت بالاستقلال حاصل نبود بلكه نبوت بالاستقلال حضرت هارون را اگر زنده مىبود بعد وفات حضرت موسى عليه السّلام حاصل مىشد نصّ صريح خود شاهصاحب در مقام ديگر ابطال مىكند و اين احتمال را هباء منثورا مىنمايد چه شاهصاحب تصريح بحصول نبوت بالاستقلال در حال حيات حضرت موسى براى حضرت هارون عليهما السلام كرده‌اند چنانچه در همين كتاب تحفه در مطاعن أبى بكر بجواب طعن توليت أبى بكر با وصف عزل جناب رسالت‌مآب صلّى اللَّه عليه و آله و سلم او را گفته قبول كرديم كه عمر معزول پيغمبر صلّى اللَّه عليه و سلّم بود و ليكن مثل حضرت هارون كه بعد از مراجعت حضرت موسى از طور از خلافت ايشان معزول شد ليكن چون بالاستقلال نبى بود اين عزل در لياقت امامت او نقصان نكرد همچنين عمر بن الخطاب را كه در حق او لو كان بعدى نبى لكان عمر ارشاد شده اين عزل در لياقت امامت نقصان نكرده انتهى ازين عبارت صاف ظاهرست كه حضرت هارون به حال حيات حضرت موسى عليهما السلام نبى مستقل بود پس زعم عدم استقلال نبوت حضرت هارون در حيات حضرت موسى عليهما السلام وجهى از استقلال ندارد و هرگز