همين حديث منزلت گفتهاند و درينجا قرينه عهد موجودست و هو
قوله أ تخلفني فى النساء و الصبيان
يعنى چنانچه حضرت هارون خليفه حضرت موسى بود در وقت توجه بطور حضرت امير خليفه پيغمبر بود در وقت توجه بغزوه تبوك انتهى ازين عبارت بنص صريح واضحست كه حضرت هارون خليفه حضرت موسى عليهما السلام بود هفتاد و هفتم آنكه نيز شاهصاحب فرمودهاند و استخلافى كه مقيد به مدت غيبت باشد بعد از انقضاى آن مدت باقى نماند چنان كه در حضرت هارون هم باقى نماند انتهى اين عبارت دلالت صريحه دارد بر آنكه استخلاف مقيد به مدت غيبت براى حضرت هارون عليه السلام ثابت بود كه بعد انقضائى آن مدت باقى نماند و ظاهرست كه استخلاف حضرت هارون عليه السلام دلالت واضحه بر حصول خلافت براى آن حضرت دارد هفتاد و هشتم آنكه نيز شاهصاحب گفتهاند و معلومست كه حضرت هارون در حيات حضرت موسى بعد از غيبت ايشان خليفه بود انتهى شاهصاحب درين عبارت تصريح فرمودهاند به آنكه حضرت هارون در حيات حضرت موسى بعد از غيبت ايشان خليفه بود پس ثبوت خلافت حضرت هارون وقت غيبت حضرت موسى عليهما السلام بالبداهة مكذب زعم منافات نبوت با خلافتست كه هر گاه حضرت هارون خليفه حضرت موسى عليهما السلام باشد و نبوت حضرت هارون قطعيست و اعتراف خود شاهصاحب و ديگر اكابر سنيه بان محقق و ثابت پس زعم منافات نبوت با خلافت از ظنون فاسده و اوهام كاسده باشد پس از وجه هفتاد و ششم تا هفتاد و هشتم سه وجهست از كلام خود شاهصاحب كه ردّ صريح مىكند بر دعوى منافات نبوت با خلافت كه بسبب كمال منافات با علم و فضل جسارت بر آن فرموده و وجه رابع از كلام شان
عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي ) — صفحة 413
مساهمون: السيد مير حامد حسين الهندي
ص٤١٣