تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي ) — صفحة 414

مساهمون:

ص٤١٤
تصريح ايشانست بخليفه بودن حضرت يوشع بعد حضرت موسى عليهما السلام كه بيانش در ما بعد انشاء اللَّه تعالى مىآيد و اين تصريح متصلست بوجه سوم يعنى قول او و معلومست كه حضرت هارون در حيات حضرت موسى بعد از غيبت ايشان خليفه شد انتهى پس به حمد اللَّه و حسن توفيقه بوجوه اربعه از كلام خود شاهصاحب كمال بطلان و فساد زعم منافات نبوت با خلافت ظاهر و محقق گرديد و از طرائف اينست كه درين وجوه مصدقه شاهصاحب و زعم عجيب و غريب شان فصلّى طولانى هم كه سبب سهو خاطر شريف شان گردد غير واقع بلكه غايت قرب در ميان اين وجوه و اين زعم بى اصل محققست كه دو وجه سابقست بر دعوى منافات و دو وجه لاحق انست پس اين دعوى را از جانبين محفوف بغايت تصديق خود فرموده‌اند پس بحيرتم كه آيا الحال اولياى شاهصاحب معاذ اللَّه نبوت حضرت هارون و حضرت يوشع عليهما السلام را انكار خواهند كرد يا رو به راه حق و صواب آورده تصديق شاهصاحب در ادعاى منافات نبوت با خلافت خواهند نمود و اگر مأوّلى بلكه مسولى بسرايد كه شاهصاحب ادعاى منافات رسالت استقلالى با خلافت كرده‌اند و مطلق نبوت را منافى خلافت نگفته پس خلافت حضرت هارون عليه السلام كه بوقت توجه حضرت موسى عليه السلام بطور حاصل شده منافى اين ادعا نباشد پس تنكيس راس و ازاحت وسواس او به اين طريق مىنمايم كه منشأ اين توجيه غير وجيه عدم تدبر در همين كلام شاهصاحب‌ست و الا پر ظاهرست كه از قول شان زيرا كه خلافت نيابت نبى است و اصالت را با نيابت چه مناسبت انتهى ظاهر مىشود كه مطلق نبوت را منافى خلافت مىپندارند چه اين دليل در هر نبوت جاريست چه در هر نبوت اصالت متحققست پس بنا بر اين صفت استقلال در كلام مخاطب با كمال صفت كاشفه