تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي ) — صفحة 364

مساهمون:

ص٣٦٤
احوال نخواهد بود پس مطلوب او كه اثبات دلالت اين حديث بر نفى امامتست ثابت نخواهد شد بى آنكه لفظ منزلت دلالت بر جميع احوال كند و هر گاه بنص صريح كلام رازى ثابت شد كه لفظ منزلت دلالت بر جميع احوال حضرت هارون عليه السلام مىكند بعنايت الهى عمومى كه اهل حق ادعا مىكنند بلا شبهه ثابت شد چه عمومى كه اهل حق ثابت مىسازند مقصود بر احوال مثبته معتنى بهاست و امام رازى ازين عموم هم در گذشته عموم زائد از آن ثابت كرده لزوم شمول اين عموم احوال منفيه را هم ثابت نموده ليكن عجبست كه مع ذلك رازى مثل ديگر اسلاف و اخلاف خود از منع ثبوت عموم و ايراد شبهات مذموم خود را معذورند نداشته و شاهصاحب از همه اسلاف خود در گذشته ثبوت عموم را مستلزم كذب در معصوم پنداشته‌اند و العياذ بالله من ذلك پنجاه و دوم آنكه خود شاهصاحب بجواب همين حديث منزلت گفته‌اند و نيز چون حضرت امير را تشبيه دادند به حضرت هارون و معلومست كه حضرت هارون در حيات حضرت موسى بعد از غيبت ايشان خليفه بود و بعد از وفات حضرت موسى يوشع بن نون و كالب بن يوفنا خليفه شدند لازم آمد كه حضرت امير نيز خليفه آن حضرت باشد در حيات ايشان بعد از غيبت نه بعد از وفات ديگران باشند تا تشبيه كامل شود و تشبيهى كه در كلام رسول ص واقع شود آن را بر تشبيه ناقص حمل كردن كمال بى ديانتيست و العياذ باللّه انتهى ازين عبارت ظاهرست كه شاهصاحب حديث منزلت را بتقليد رازى بر عموم زائد از عموم مراد اهل حقّ حمل مىكنند يعنى منزلت را شامل منازل منفيه مىگردانند و به اين سبب هوس اثبات دلالت آن بر نفى خلافت جناب امير المؤمنين عليه السّلام بعد جناب رسالت‌مآب صلّى اللَّه عليه و آله و سلم در سر دارند و پر ظاهرست كه ثبوت كمال تشبيه به غير ثبوت عموم منازل