تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي ) — صفحة 263

مساهمون:

ص٢٦٣
استثناء منقطعست بالضرورة لفظا و معنى اقول اولا شاه صاحب بسبب بعد از انمحاق نور عقل و انقماع اصل فهم و انقطاع عرق انصاف مرّة بعد اولى در پى ادعاى انقطاع و قطع اتصال افتاده‌اند هنوز از اثبات انقطاع استخلاف فارغ نشده‌اند كه ادعاى انقطاع استثنا اغاز نهادند و بمزيد تشتت بال تفرق اتصال را تجويز كردند و دليل قاطع و برهان ساطع بر حسن انتظام كلام و غايت ارتباط مرام و نهايت تحقيق و تنقيد و غور و امعان نظر و جودت فهم و فرط ذكا و كمال احاطه بجوانب و اطراف و مسابقت در حدّت خاطر از اخلاف و اسلاف پيش كردند و ثانيا هر گاه باعتراف خودش صحت استثناء دليل عمومست مىبايستى كه كلام در صحت استثناى متصل مىكرد تا آنكه بر منع وجود استثناى متصل اكتفا مىساخت چه اگر استثناى موجود بفرض باطل استثناى متصل نباشد مستدل را چه ضررست و مجيب را چه فائده چه كلام در صحت استثناست و در صحت استثناى متصل خودش با اين همه اغراق و انهماك در انكار واضحات و دفع ثابتات كلام نتوانست كرد عجب كه فاضل مخاطب در باب يازدهم براى اظهار كمال منطق دانى و سخن سازى و غايت تصلّف و گاوتازى بوساوس ناتمام اثبات اوهام در دلائل علماى كرام من نمايد و خود مرتكب چنين اوهام طريفه و اغلاط لطيفه در فهم قواعد مشهوره و قوانين معروفه كه اصلا اعضالى و اشكال ندارد مىگردد عجب‌تر آنكه بسبب كمال ورع و ديانت و مزيد صدق و امانت و غايت حذق و مهارتى كه دارد در باب يازدهم و هم اخذ بالقوة مكان الفعل را باهل حق نسبت كرده و در تمثيل آن ذكر استدلال اهل حق بحديث منزلت نموده و للَّه الحمد كه فساد اين توهم در ما بعد بابلغ