تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي ) — صفحة 198

مساهمون:

ص١٩٨
عليه السلام را بر مدينه ذكر كرده حيث قال قوله صلّى اللَّه عليه و سلّم لما خرج الى تبوك و استخلفه على المدينة و در مقام جواب هم استخلاف آن حضرت بر مدينة ذكر نموده حيث قال و ايضا فاستخلافه على المدينة لا يستلزم اولويته بالخلافة الخ عجب كه صاحب مرافض ازين تصريحات مكرّرهء صاحب صواعق باستخلاف جناب امير المؤمنين عليه السلام بر مدينه منوّره اعراض كرده استخلاف آن حضرت بر اهل و عيال بصواعق نسبت كرده اثبات حصر خلافت در اهل و عيال و نفى خلافت مدينه منوّره از آن حضرت بكذب و بهتان و افترا مىخواهد و كمال ورع و تدين و نهايت صدق و تقوى خود بر كافه عالم ظاهر مىسازد و حواله صاحب مرافض بفصل الخطاب هم عجب عجاب و مورث حيرت اولى الالبابست كه كذب صريح و بهتان فضيحست چه آنفا عبارت فصل الخطاب كه نص صريح بر استخلاف جناب ولايتمآب بر مدينه منوّره است شنيدى پس نسبت استخلاف بر اهل و عيال به آن و استدلال بر قصر خلافت آن حضرت بر اهل و عيال به اين حواله نادرست از عجائب تلبيسات و تخديعاتست وا اسفاه كه حال اين بزرگ در نقل عبارات كتب اهل نحله خودش اين ست كه از خيانت در آن هم دريغ نمىكند و در حبيب السير اگر چه در اول كلام خلافت جناب امير المؤمنين عليه السّلام بر اهل عيال ذكر نموده ليكن از آخر آن خلافت آن حضرت بر مدينه منوّره ثابتست و اين ست عبارت آن در غزوه تبوك بر ضمير انور حضرت مقدس نبوى ظاهر گشت كه در آن سفر با اعداى دين مقاتله وقوع نخواهد يافت شاه مردان را در مدينه بر سر اهل و عيال گذاشته بخلافت خويش تعيين نمود