عليه السلام در حيات حضرت موسى عليه السلام وفات كرده و بخلافت نرسيده پس همچنين مىبايد كه جناب امير المؤمنين عليه السلام معاذ اللَّه بعد جناب رسالتمآب صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم خليفه نشود و چنانچه حضرت هارون بعد وفات موسى عليهما السلام خليفه نشد پس از اين وجه سلب خلافت جناب امير المؤمنين عليه السلام بنا بر مزعوم باطل اعور ثابت شد و مقتضاى وجه سوم آنست كه اين حديث دلالت دارد بر آنكه خلافت جناب امير المؤمنين عليه السلام را حاصل شده ليكن آن خلافت سبب فتنه عظيمه و فساد كبير گرديد مثل خلافت حضرت هارون عليه السلام كه بزعم باطل او مورث فتنه عظيمه و فساد كبير گرديد پس بنابر اين حديث دليل حصول خلافت براى جناب امير المؤمنين عليه السلام است ليكن آن خلافت موجب طعن و عيب نزد منافقين و معاندين دين است پس اين وجه منافى و نافى وجه دوم گرديد و تناقض و تهافت هر دو وجه بغايت وضوح رسيد كه وجه دوم مثبت نفى خلافت است على الاطلاق و وجه ثالث مثبت خلافت است و لو مع العيب و النقص و الذّم و الغضّ على زعمه و هر چند شناعت و فظاعت و بشاعت و قبح و سماجت و رداءت اثبات اعور فتنه عظيمه و فساد كبير را از استخلاف حضرت هارون عليه السّلام پر ظاهر است و كلام او حاجت جواب ندارد و قابل توجه و لائق اعتنا نيست لكن براى مزيد توضيح مىگويم كه بر هر عاقل ديندار و متامل نصفت شعار هويدا و آشكار است كه اعور ناصب در اين كلام سراسر كذب و اتهام بر ملك علام و انبياى كرام فرا نهاده كه ادّعاى حصول فتنه عظيمه و فساد كبير عبادت عجل بسبب استخلاف حضرت هارون عليه السلام و اثبات استحقاق
عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي ) — صفحة 162
مساهمون: السيد مير حامد حسين الهندي
ص١٦٢