خلافت منافى عقل مىداند و در توجيه نفى عقل از اهل حق بسبب استدلال به اين حديث امريرا ذكر مىكند كه اهل اسلام را بملاحظه آن مو بر تن مىخزد يعنى تشبيه جناب امير المؤمنين عليه السلام را به حضرت هارون عليه السلام در استخلاف دليل حصول فتنه عظيمه و فساد كبير مثل فتنه و فساد عبادت عجل و كفر و شرك بارى تعالى مىگرداند و وهن اسلام بسبب استخلاف آن حضرت ثابت مىكند و مىگويد كه حاصل نشد از استخلاف هارون مگر فتنه عظيمه و فساد كبير بعبادت بنى اسرائيل عجل را و همچنين حاصل شد فتنه عظيمه و فساد كبير از استخلاف على بسبب آنچه دانستى از قتل مسلمين روز جمل و صفين و سست گرديد اسلام تا آنكه طعن كردند در اعدا پس حالا مىبايد كه اولياى فاضل رشيد از خواب غفلت بيدار و از سكر حبّ توجيه تعسفات اسلاف كبار هشيار گرديده درين طعن و استحقار كه از اعور عالى تبار به نسبت جناب حيدر كرار صلوات اللَّه و سلامه عليه ما اختلف الليل و النهار سر زده ملاحظه فرمايند و خاك برابرى و قفار بر سر كنند و جامهاى مزينه خود را تا بدامن چاك زنند كه نفى دلالت حديث منزلت را بر خلافت چه ذكرست و از ان بلكه ادّعاى دلالت آن بر عدم استحقاق آن حضرت براى خلافت هم چه مقام شكايت كه اعور معاذ اللَّه دلالت حديث منزلت بر كمال طعن و عيب و لوم و ذم و غايت تعيير و تحقير و تهجين و تقريع و تشنيع و تقبيح ثابت مىكند و دلالت كلام اعور بصير بر نهايت اهانت و تحقير و غايت ازرا و تعيير بر ناظر خبير بكمال وضوح و ظهور روشن و مستنيرست به چند وجه اول آنكه قول او انّ الرّافضة لو عقلت ما ذكروا هذا الحديث حجة على استحقاق علىّ دلالت دارد بر آنكه ذكر اين حديث و احتجاج به آن بر استحقاق جناب امير المؤمنين عليه السلام معاذ اللَّه
عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي ) — صفحة 154
مساهمون: السيد مير حامد حسين الهندي
ص١٥٤